دوشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۹

مویه آواز

در میان کارهای نیمه تمامم به این یاداشت برخوردم. بی هیچ ویرایش، عینن در اینجا با شما قسمت می کنم:

با اندوهی از دستگیری، تجاوز و قتل و سوزاندن ترانه موسوی یکی از هزاران پرپرشده وطن
زمزمه ای کردم و ناتمام ماند.

مویه آواز

بخوان با من وطن خونین وطن وای
چه آمد بر وطن خونین وطن وای

به زندانند فرزندان ایران
سر ِ دارند خونین پیرهن وای

ترانه سوگ وطن شد وطن سیاه بتن
نهاد بر دل ما داغ بی پناه وطن
چنین که خاک فرو خورده بغض مام وطن
دریغ وطن خون سرای زار وطن
سرود خشم بخوان روزگار بر هم زن
زشوم آیه ی جهل سوگوار کار وطن

ترانه حرمت خاک و خدا و میهن آی
بگیر داد وطن از خرافه زار وطن

جمعه، آبان ۲۱، ۱۳۸۹

گپی اگرچه ناتمام - گیل آوایی

گپی اگرچه ناتمام

نیمه شب 24 مارس 2009

این سالها جوری گذشته که انگار بخواهی خواب بوده باشی و کابوسی را گرفتار آمده باشی. کابوسی که بلایی بخواهد سرت بیاید و تو باشی و هزار کلنجار رفتن با آن بلا. و در این کلنجار رفتنهای نفس گیر، با دو نماد با خودت روبرو باشی که در تلاش بیرون آمدن از آن، برسی به آن نمادها که دلت غنج می زند از برایشان.



سه‌شنبه، آبان ۱۸، ۱۳۸۹

بی نام

بی نام

گیل آوایی

از میانه ی کدام تباهی گذشته ای
که نعره شلاق ناله می کنی
بهار هیچ شکوفه نچشیدی
که تلخکامی یک هزاره در تو هنوز
خرافه می باراند
چشمان تو
دیدن هیچ رنگین کمانی نیافت مجالی
بس که هراس گناه ناکرده
به تقدیس ندبه ی مقدس تن دادی
درد بزرگیست
چرخه چرخ گرفتار بودنت
که ندیدی
که نمی بینی
وای
چه فاجعه ایست
مرده وار زند-گی

Mullah

From which kind of destruction( corruption) have you passed
That you clamour the cry of lashes
You have not tasted any spring blossom
That bitterness of thousand
Raining ignorance at you
 
Your eyes have not got viewing any rainbow
So far you have been being scared of not-committed-sin
Surrendering to holy lamentation
It is a big problem of time changing
That you have not seen
You do not see
Oh
What a disaster it is
Living deadly

دوشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۸۹

ولایت فقیه، وقیح ترین وقاحتها

ولایت فقیه، وقیح ترین وقاحتها

تاکنون چه بلحاظ تازیخی و چه بلحاظ همین روزگار نحس و نکبتی که بنام حکومت اسلامی بر ما می رود، خوانده و شنیده و شاهد بوده ایم که چگونه جانیان مقدس مآب در لباس هزار رنگ عوام فریبی و هیبت موش مردگی، دست به جنایتهای هولناک زده اند اما هیچگاه تا بدین حد از بی چشم و رویی و وقاحت را ندیده و نشنیده و نخوانده بودیم.
وقاحت این حضرات به حدیست که به گفتآوری ِ آنکه " آش به حدی شور شده که صدای آشپز هم در امده"، صدای آیت الله ها هم که آموزگاران راستین این جانیانند، در آمده است و با آنچه که این روزها شاهد بوده و هستیم، سند بی انکار رسوایی و بی اعتباری و بی آبرویی قرنها بلاهت این حضرات است و برای همیشه چهره قاتلانه و نفرت انگیز همه آنانی که راه از دین سیاسی بطور مشخص اسلام سیاسی جسته و می جویند، آشکار می کند
دهه ها و سده ها بوده که نقل از این امام و ان امام زاده می کردند که در اسلام عدل چنان است و قسط چنان! و اگر خلخالی از پای زن نصارا ( مسلمان پیشکش شان!) کم شود، چه می کنند و چه غوغایی می کنند. اما اکنون که تجاوز آشکار بر زنان و دختران و پسران حتی مسلمان! پرده از دو رویی و دروغ و ریا و همه مزخرفاتی بر می دارد که بنام آیه و حدیث و سنت و دین به خورد مردم داده اند و از وجودشان چونان انگلی ارتزاق کرده اند
تاکنون بارها شنیده و خوانده بودیم که بدنبال ماجرایی بسیار دور و ناچیزی در مقایسه با جنایتهای هولنک کنونی، عمامه از سر برگرفته و در کوی و برزن راه افتاده اندِ آیت الله و امام جماعتی که "کجایید ابروی اسلام رفته است " اما سی سال جنایت در ایران تحت حکومت الله بر زمین و عدل و ولایت اسلامی، با این همه قتل و شکنجه و اعدام و زندانهای بی شمار و خاورانهای خونبار ایران، می بینیم که ادا و اطوارهای وا اسلاما بلند است اما در عمل جنایت جاری و ولایت به وقاحت خویش مشغول است
و این میانه علت در پرده ی هزار معلول، در امان می ماند. با همه جنایتها و نارواییهای جاری در کشور تحت حکومت اسلامی و رهبری جنایتکارانه ی ابلهی به نام ولایت فقیه! باز می بینیم که به همه ی از بالا تا پایین این حکومت همانی اطلاق می شود که نیستند، همانی مراجعه می شود که نباید بشود و آن می کنند و می شوند که مشروعیت ناداشته ای همچون همین حکومت نحس و جانی، عملا از این برخوردها اعتبار و مشروعیت می گیرد
مگر نه این است که این حکومت دینی مشروعیت دینی اش را بنا به فتوا و رای و نظر بسیاری از آیت الله های همین دین و مذهب و ولایت، از دست داده است!؟ مگر نه اینکه رئیس دولتش متقلب و درغگو و نابجا و نا مشروع است!؟
وقتی ولایت فقیه اش، مشروعیت اش را بنا به همین نظرات و آراء و فتواها از دست داده است، همه ی زیر مجموعه های آن نیز فاقد مشروعیت می شود!
با اینهمه جنایت و دروغ و ریاکاری و قتل و حق کشی و یک ملت را به خاک سیاه نشاندن آنهم تحت حاکمیت اسلامی و ولایت نحسش، آن جنگ و جهاد و چه و چه حضرات آیت الله ها و مراجع تقلید و انواع ریز و درشتشان در دفاع از اسلامشان چه شده و چه می شود!؟ آیا آبروی اسلامشان نرفته است!؟
جنایت از این بیشتر!؟
قتل با نعره ی یا زهرا یا حسین
سرکوب با عناوین سربازان صاحب زمان و ظهور موهوم و حکومت نکتبارش
تجاوز زن و مرد و دار و ندار یک ملت با هزار آیه و تفسیر و فتوا که آدمی ننگش آید که مسلمان باشد و از اسلام بگوید!
روزگاری تباه تر و سیاه تر از این!؟


چهارشنبه، مهر ۲۸، ۱۳۸۹

انرژی هسته ای ضامن بقای حکومت اسلامی یا نابودی ما - گیل آوایی

حکومت اسلامی نیروی هسته ای را برای بقای عمرننگینش می خواهد و در بی مسئولیتی و بلاهت جنایتکارانه ای، به عواقب هولناک آن و هزینه ای که مردم ما و سرزمین ما می پردازد و در انتظار بدتر از آن است، نمی اندیشد

همه اصراری که خامنه ای و تمام زیر مجموعه رهبری جنایتکارانه و خونبارش دارند نه بخاطر منافع ملی، نه بخاطر بالندگی و سربلندی ایران، نه برای حتی دفاع از مردم و مملکت ماست بلکه فقط و فقط برای تداوم حکومت نکبتبارش است.


حاکمان نکبت و بلاهت، با همه ی فریبکاری ها و دروغها و غارتهایی که برای رسیدن  به نیروی هسته ای به بهای سیه روزی و فقر و بیکاری و بی آیندگی مردم مان، می کوشند حتی اگر در خوش بینانه ترین حالت به نیروی هسته ای دست یابند نه ظرفیت مدیریت چنین تکنولوژی را دارند و نه از تفکر و فرهنگ آن برخوردارند.
حاکمیتی که برای رفع بیکاری دعا می کند، برای صاحب زمان خیالی اش صندلی می گذارد، برای آمدن باران نماز می خواند و برای روبرویی با مشکلات،  سر در چاه جمکران می برد، به هزار زبان باید گفت که نه تنها صلاحیت و ماهیت و توان مدیریتی نیروگاه هسته ای را ندارد بلکه حتی باید از ساده ترین واحد اجتماعی جهان کنون دورش داشت. اینان جز فاجعه هیچ چیز دیگر برای ایران وایرانی و برای بشریت امروز ندارند.
تصورش را بکنید که برای حل مشکلی از مشکلات نیروگاه هسته ای بوشهر،  ابله رهبری آیت الله شده،  بیاید و برنامه قربانی گسفند و آش فاطمه و سفره عباس راه بیاندازد! وای که تاوان فاجعه ی آن را مردم ما و سرزمین ما تا ده ها حتی قرنها باید بپردازند.
ترجمه ای به اختصار از نوشتاری  در رابطه با انفجار نیروگاه هسته ای چرنوبیل را برای هموطنان داخل کشور در اینجا می آورم تا شاید بدانند چه فاجعه ای در کمینشان است برای جلوگیری از آن همین امروز باید اقدام کرد چه فردا دیر است.
ابلهانه است اگر اندیشه شود که دست روی دست بگذاریم و نیروهای خارجی بیایند و چنین و  چنان کنند که اگر هم  چنان بشود، فاجعه ی آن کمتر از انفجار نیروگاه هسته ای نخواهد بود که در هر دو حالت دود فاجعه هولناک  آن به چشم ما و سرزمین ما می رود.


حکومت اسلامی خواه ناخواه رفتنیست اما ما مردم ایران و سرزمین ما ماندگاریم. نگذاریم وطنمان ابزار حکومت اسلامی برای قدرت و ماندن چند زمانی بیشترشود.
به این ترجمه توجه کنید
در 26 آوریل 1986 متخصصین واحد چهار در نیروگاه هسته ای چرنوبیل( واقع در پریپیات، اوکرایین، بخشی از قلمروی اتحاد شوری سابق) اقدام به ازمایش یک توربین ژنراتور با سیستم ایمنی از کار انداختن ژنراتور، نمودند. یک انفجار بخار حادثه هولناکی را سبب شد که سقف هزار تنی بنای نیروگاه تخریب گردید و انفجارهای دیگری را نیز بدنبال آورد که سبب آب شدن مرکز هسته ای شدند. این حادثه باعث پراکنده شدن مقدار زیادی از رادیو آکتیو بویژه در آتمسفر گردید که بخشهای زیادی از اوکرایین، بلاروس، روسیه را در بر گرفت. ابرهای رادیوآکتیو به  اروپا و بخشهایی از شرق  ایالات متحده رسید. حادثه چرنوبیل ده بار مخرب تر و قویتر از بمب اتمی ای بود که در هیروشیما منفجر شد و این حادثه بزرگترین فاجعه در تاریخ نیروگاههای هسته ای بشمار می رود. نزدیک به ده هزار نفر دواطلب کمک با توجه به اثرات جانبی رادیوآکتیو در کوتاه و درازمدت مرده اند.
چهل و پنج هزار نفر از ساکنان پیرییات و تا شعاع چهار کیلومتری از چرنوبیل تا 36 ساعت پس از حادثه ، از محل تخلیه نشدند. به مدت 9 روز آتش سوزی  در نیروگاه چرنوبیل  ادامه داشت که نیروگاه را می سوزاند و رادیوآکتیو می پراکند.
صد و سی هزار نفر از ساکنین تا سی کیلومتر از نیروگاه تخلیه شدند اما تخلیه آنان زمانی صورت گرفت که به شدت به رادیوآکتیو آلوده شده بودند. روبرت کنوث عکاس و خبرنگار آنتوانت د یونگ به  چهار منطقه ی اورال، قزاقستان،، اوکرایین و سیبری سفر کرد و فاجعه ی انسانی، اقتصادی و اجتماعی ناشی از صنعت هسته ای اتحاد شوروی و اروپای شرقی  را  مستند نمود.  این اسناد که در سایت اینترنتی

منتشر شد نشان می دهد که مردمان مناطق اسیب دیده ی ناشی از انفجار چرنوبیل با چه عواقب انسانی روبرویند. .و این فاجعه ی هراسناک نتیجه ی وجود رادیوآکتیو در آن مناطق است.
هفت تا ده هزار نفر دواطلب کمک بدلیل آلوده شدن به رادیوآکتیو و اثرات کوتاه و درازمدت آن مردند. صد و پنجاه هزار نفر در خطر سرطان تیروئید قرار گرفتند. هزاران کیلومتر دور تر از محل انفجار نیروگاه هسته ای،  نوزادان ناقص بدنیا آمده اند که قربانیان مضاعف این فاجعه بوده اند. هشتصد هزار کودک در خطر سرطان قرار گرفتند. دو میلیون هکتار( یک و نیم میلیون از عراضی کشاورزی اوکرایین هم) هنوز غیر قابل استفاده اند. اگر چه هنوز دشوار است که عوارض و خسارات ناشی از این انفجار در کلیت مناطق و کشورها برآورد نمود که چقدر بوده است. خسارات مالی آن بیش از چهارصدمیلیارد دلار بوده و دویست سال طول می کشد تا خسارات وارده به منطقه جبران شود.
......
تغییر شرایط و رهاشدن از بختک شوم حکومت اسلامی تنها و تنها در دستان ماست. سرکوبهای سازمان یافته را با مبارزات سازمان یافته و هدفمند پاسخ دهیم. گردن گذاشتن به این حکومت سیه روزی ما و نسلهای آینده این سرزمین را بدنبال خواهد داشت.

با مهر
گیل آوایی
20 اکتبر 2010

سه‌شنبه، مهر ۲۷، ۱۳۸۹

خامنه ای، ویروسیست که هر نماد و نمود سلامت انسان را بیماری می پندارد - گیل آوایی

خامنه ای در میان طرفداران گله ی باد به پرچمش که به یک ساندیس چشم بر جنایت و حماقت و وقاحت می پوشند، باز هم لابه سرایی کرده و مردم خواهان زندگی انسانی را میکروب نامیده است تو گویی که پایه و اساس این جانور از همین معیار است. سگ هاری از تبار او، مردم را خس و خاشاک می گوید و خود او مردم را میکروب می نامد عجبا که آن خمینی جلاد مردم را ولی نعمتش می گفت و چنان به خاک و خون کشیدشان و جانشین خلفش، رهبر قاتلان، هم وقاحت را همچون نیای خود با بی شرمی تمام به همگان می نمایاند و مردم بجان آمده از جهل و جنایت و غارت حکومت نحسش را میکروب می خواند.
براستی که این حشرات، قسط و عدلشان کمال نابرابری و بی عدالتیست. رحم و شفقت شان کمال قساوت و کوردلیست و علم شان کمال جهل مرکب که ابد الدهر بمانند چنین

پدر امت اسلام اگر این بی پدر است
بر چنین امت و گور پدرش باید رید

دوشنبه، مهر ۲۶، ۱۳۸۹

شماها درد را می گویید اما درمان را گشاد می دهید

به همه ی دار و دسته های حکومت اسلامی از هر شخص و لایه و گروه: شماها درد را می گویید اما درمان را گشاد می دهید

گفتن ِ درد کافی نیست. آشکاری جنایتها حتی بشکل گزینشی و متناسب با نگاه و باور خاص، کافی نیست. راه برون رفت و درمان هزار درد بی درمان مردم و سرزمین ما مسئله است! کدامتان برای درمان یک از دردهای بی شمارمان راهی صادقانه و درست در پیش دارید یا می گویید
اساس و چنبره ی هزاری توی اسلام خود یکی از عوامل تیره بختی و درد بی درمان ما و سرزمین ماست! خدایتان با هر داغ و دار و درفش و غارت و ریاکاری همراه بوده است. هر شلاق و شکنجه و اعدام با تلاوت قرآن تان و هر گور بی نام نشان بهترین فرزندان این آب و خاک با باور شوم و جنابتبار اسلامتان بوده است. درمان جستن از چنین دین و باوری جز خود فریبی و فرصت طلبی جاهلانه و ریاکارانه نیست. اگر ذره ای صداقت حتی در بهترین حالت یعنی همان شناخت نیمبندتان از جهان کنون و ایران و ایرانی، در شماباشد خدایتان، محمدتان، قرآنتان و همه ی عمامه به سرهای از آیت الله گرفته تا شیخ و طلبه و مفتخورهای ریز و درشتتان را به مسجدها و حوزه های متعفن خودتان بر می گردانید و مردم و سرزمین مان را از نکبت خودتان و خدایتان نجات می دهید! مگر می شود اینهمه جنایت از اعدامهای صلواتی تان گرفته تا قتلها و ترورها و از غارتهای سهم امامی تان گرفته تا دلارهای خونبار دار و ندار این مردم و این سرزمین را ببنید و از سر بگذرانید و باز از همان سوراخی راه چاره بنمایانید که چنین سیه روزیها و عقب ماندگی ها و حقارت و بیچارگی ها را روی دست هر پیر و جوان این آب و خاک بگذارید!؟
چشمهایتان را باز کنید. صریحترین و آشکاارترین فریادهای مردم این است

حکومت اسلامی باید گورش را گم کند
خامنه ای رهبر قاتلان با همه گزمه های ریز و درشتش باید گورش را گم کنند
ما این حکومت نحس را نمی خواهیم
ما از این اسلام و از این دنیا و آخرت مدعایتان بیزاریم
ما داد می خواهم همه ی بیدادی که به ما و سرزمین ما رفته است
نفرت از اسلام و خدا و محمد و صاحب زمانتان، دست آورد همه ی فریبکاریها و ریاکاریها و جنایتهای هولناکیست که بر سر ما و سرزمین ما آوار کرده اید.
نه خمینی جنایتکار برای ما و سرزمین ما بود و نه دوران خونبار و نکبتارش دوران طلایی
همه شما مایه ننگ و تحقیر ما و سرزمین مایید





یکشنبه، مهر ۲۵، ۱۳۸۹

ننگ و تحقیر و حقارت از سراپای حکومت اسلامی می بارد از اصولگرایش گرفته تا اصلاح طلبش – گیل آوایی

ننگ و تحقیر و حقارت از سراپای حکومت اسلامی می بارد از اصولگرایش گرفته تا اصلاح طلبش

حتی یک نگاه ساده به مهره های ریز و درشت حکومت اسلامی از همان خمینی خون آشامش که آیت الله بود و مرجع تقلید ِباورمندان ِمسلمانش گرفته تا رهبر قاتلان و لمپنان کنونی اش خامنه ای حقیر، هیچ چیز جز پلیدی و فریبکاری و زشتی و ریا و حقارت و تحقیر در بیننده نمی انگیزاند. وقتی به همه ی نمادهای نابجا، ناروا و ناهمگون با خواستگاهها و بایسته ها و شایسته های ایران و ایرانی می نگریم، چونان آدمی مسخ در بی چرایی محض، وا می مانیم که در چنبره ی چه حقارت و تحقیری مصلوب می شویم و هر روز بهترین فرزندان آب و خاکمان را در قتلگاههای حکومت نحس اسلامی به خاک و خون می کشند و زنجیرها بر گرده هامان تنگتر و دردبارتر حس می کنیم

و این ماجرای یک دهه دو دهه هم نیست. میراث 1400 سال تجاوز و تحمیل پلیدانه ترین خرافه ها و ریاکاریهای بیگانه با همه چیز ماست. و دریغ و دردا که از قاتلانه خود اسطوره ساخته و می سازیم!


چهارشنبه، مهر ۲۱، ۱۳۸۹

نفرت بر آن پیغمبری که خامنه ای از اولاد اوست - گیل آوایی

نفرت بر آن پیغمبری که خامنه ای از اولاد اوست
گیل آوایی

گفتیم شکنجه می کنند، گفتند شایعه است. گفتیم تجاوز می کنند، گفتند شایعه است. گفتیم فرزندان این سرزمین را زندانی و شکنجه و تجاوز و تیرباران و اعدام کرده اند و در گورهای دسته جمعی خاک کرده اند، گفتند شایعه است شماها ضد انقلابید.
گفتیم رشوه بیداد می کند. از بالا تا پایین این حکومت فاسد و لمپن و دزد و درغگویند. گفتند در حکومت اسلامی چنین چیزهایی نیست. حکم، حکم الهی است، رهبرش ولی فقیه، نماینده صاحب زمان است. گفتیم فقر و بیکاری و اعتیاد و فحشاء و سقوط اخلاقی در جامعه بیداد می کند، گفتند ضد انقلابید و برعلیه حکومت اسلامی شایعه می سازید
سی سال زبانمان مو در آورد از فریاد کردن و گفتن و افشای واقعیتها و حقایق هولناک در حکومت اسلامی و بیدادگاههای شان، یا متهم به شایعه پراکنی شدیم و یا دروغ پراکنی
. ....ادامه
.
.

شنبه، مهر ۱۷، ۱۳۸۹

وای اگر از پس امروز بود فردایی - گیل آوایی

در خبرها آمده است: حکومت اسلامی؛ در شش ماه اخیر 137 نفر اعدام کرد
بشکند دستتان که اینگونه به قتل ایرانیان نشسته اید. نفرت بر خدا و صاحب زمانتان که ولایتش را ادعا می کنید. نابود باد اسلامتان که شرم خونبار بشریتید.
چرا به جان مردم ایران افتاده اید!؟ چرا نمک خورده و می خورید و نمکدان می شکنید!؟ کجای این جهان ایستاده اید قاتلان!؟ که خون بی گناهان از چنگال شومتان سرریز است! کجای مهربانی این آب و خاک به حرمت دین و ایمان و قرآن تان حرام نشست که جنابتبارتر از تبارتان تازیانه ی تازی بر پیکر ایران و ایرانی می زنید!؟ چشم سیری ناپذیرجنایتهایتان را بازکنید که چه بر سر این مردم آورده اید! از کجا می دزدید و غارت می کنید و به کجا و به شکم چه کسانی می ریزید! چرا بخودتان نمی آیید!؟ به هزار سال هم نمی شد اینگونه چهره ی خون آشام اسلامتان را به همگان آشکار نمود که شما انسان نمایان ِ کوردل پرده از وقاحت اسلامتان کشیده اید و اینگونه به جنایت، آیه لابه می کنید! نفرت بر آن صاحب زمانی که برای حکومتش تا اینحد بی چشم و رو به جنایت و قتل و غارت نشسته اید و با وقاحت پلیدانه ای آشکارا دروغ می گویید، انکار می کنید، می کُشید و می دزدید و به سفره های خالی تهیدستان نیز رحم نمی کنید! چرا سر در مغاک کوردلی تان فرو برده اید و اینهمه ناروایی و نابرابری و زور و دروغ و فریبکاری و سیه روزی یک ملت را نمی بینید!؟ وقتی الرحمان و رحیم نعره می کشید! ناله های دردناک مادری که به عزای فرزندش نشانده اید، نمی شنوید!؟ وقتی که قرانتان را لابه می کنید! شلاق و شکنجه و اعدام را با تلاوت آیه هایش، نمی بینید!؟ در حکومت نحس تان، اعتیاد و فقر و غارت و دزدی و تجاوز و شکنجه و دار و داغ چنان روزمره شد که وقاحت آن به چشم شما جنایتکاران نمی آید!
نفرت بر آن قران تان! نفرت بر آن محمدتان! نفرت برآن امامتان! چه بر سر این مردم آورده اید! چه بر این آب و خاک آوار کرده اید! همه جا خون! همه جا عزا! همه جا دروغ! همه جا ریاکاری! همه جا وهم و خرافات! همه جا درماندگی و حقارت! همه جا نکبت و سیه روزی! اینهمه نتیجه سی سال حکومت نحس اسلامتان است! حکومت صاحب زمانی تان است! حکومت عدل علی تان است! حکومت ولایت فقیه خون آشامتان است!
وای اگر از پس امروز بود فردایی



دلتنگی - گیل آوایی

دریا وُ من ِ با یک دریااندوه
ابرِ نگاهم بر پر باد

آه اگر
دلتنگی مرا می خواند
حتی به نجوایی
در آسمان وطن

بانوجان به شما چه!؟

به این دُر افشانیها توجه کنید که بانوی عزیزمان شیرن عبادی و اقای گنجی چه می گویند"
شیرین عبادی، برنده ایران جایزه صلح نوبل و اکبر گنجی، روزنامه‌نگار سرشناس ایرانی، نسبت به اعطای جایزه‌ای در آلمان به کورت وسترگارد، کاریکاتوریست جنجالی دانمارکی اعتراض کردند( گفتآوری از رادیوفردا.

اینها اگر در فردای ایران قدرت بگیرند چکار می کنند!؟ اینهمه بیداد در کشورمان بر سر هر بخت برگشته ای آوار شده و فقر و بیکاری و بیماری و شکنجه و تجاوز و بی پناهی در حکومت اسلامی! درد را به استخوان همه رسانده بعدش اینها به چه چسبیده اند وغذای تبلیغاتی درست می کنند!!!واقعن نمی دانم چرا کوه ما ایرانیان همیشه موش می زاید!!! یکی از کیسه خلیفه می بخشد و فراموش نمی کند و این بانوی بسیار محترممان هم همه را گذاشته با جایزه آلمانی به کارتونیست دانمارکی اعتراض می کند! حالا اگر آقای گنجی می گوید، شگفتی ای نیست چرا که از کوزه همان برون تراود که در اوست! اما بانوشیرین جان عبادی چرا!؟ یکی نیست به این بانوجان بگوید به شما چه!؟
براستی آب در آسیاب چه کسانی می ریزند این جنابان! برای خوش آمد چه کسانیست!؟
آقای گنجی دیرگاهیست که چاروادار نشده! فحش را یاد گرفته است و بانوجان ِ ما هم پیاله نزده بد مستی می کند! روزگار ما را می بینید!؟

جمعه، مهر ۱۶، ۱۳۸۹

شعرهای کوتاه عاشقانه با برگردان انگلیسی - گیل آوایی.کلیپ 4


چهارشنبه، مهر ۱۴، ۱۳۸۹

اندوهباره ای دیگر - گیل آوایی

پرنده ها از کدام کوچ می گویند
در آسمان تک فصلی این خاک
روزگار چیدن اندوه

بار ِ هیچ دار
داد بر نیاورد
دادخواهی ِ اینهمه پر کشیدن
دیوارها میان کدام دست به مشت
مرز می کشانند
که چشمان این خاک
جز از برای بارانیدن نبوده تو گویی
حسرتانه نگاه ِ به نابگاهی حادثه

خشم غریبیست هنوز
بی پناهی هزار زخم
گریز تُرد بالکشانی به جان آمده
هرزگانی کمین ِهماره در فوج اوج هزار ادعای دهن پرکن
چه خاک غریبیست همخاک

خاک برسرانیم در گذر یک تاریخ
تار مویی بحث عالمان به مفت چریدن
کوچ و پوچ و جانکاهی
توشه بار فاجعه
هوچیگرانی بودن نبودن را
به دار و تیر و دیوار
نعره می کشند


ناتمام

اندوهباره ای در پی اعدام زنِ بی پناه دیگری در میهن بلازده مان

چهارشنبه، مهر ۰۷، ۱۳۸۹

اگر می شد - گیل آوایی

حس بسیار قوی ای بود که تا چند لحظه حیرت زده، رفته بودم . چنان در این حال غرق شده بودم که برای یک فاصله زمانی ای که نمی دانم چقدر! از آن لحظه واقعی مراسم بیرون شده بودم. عکس من در آن کادر تصویری بالای دیوار که در مقابل همه حاضرین بود، لبخند می زدم. اشک از چشمانم سر ریز شده بود. نمی دانم از اندوه در گذشت آقای توجه بود که اشک می ریختم یا حس اینکه دخترم بابا بابا گویان با من حرف می زند و من عکسی شده بودم نمایان از آن کادر تصویری مقابل همه در بالای دیوار.

ادامه

چهارشنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۸۹

وبلاگ گیلکی تاسیانه ها با چند شعر و ویدئو غزل به روز شده است

برای رفتن به وبلاگ تاسیانه ها همینجا کلیک کنید

جمعه، شهریور ۲۶، ۱۳۸۹

ای داد ِ وطن - گیل آوایی

ای دادِ وطن، وطن سیاهپوشان است
خونبارش ِ ماتم سیاووشــــــان است
برخیزیم و آتشی بگیرانیم بـــــــــــــاز
کین خاک زخشم آرشان جوشان است

پنجشنبه، شهریور ۲۵، ۱۳۸۹

حسی دیگر از شعر شاملو - گیل آوایی


راز
گیل آوایی
حسی دیگر از شعر شاملو
16سپتامبر2010


اشک ِ هیچ " گاهی"، لبخند عشق نیست
وقتی که آسمان چشم
می باراند
رازی نمی ماند

هنگام که تاب ته می کشد
بغض نهان
دهان باز می کند
چونان نای نشسته به آوایی که از نشیب و فراز تردید و یقین
ساز می شود
در می یابی
باری
بود راز و گشوده شد به باران سر ریز از نگاهی

و چنین نیز
لبخند ِ بگاه و نابگاهی
پرده می کشد از نهان نهفته بی نشانش
که لبخند رازی نیست
اشک رازی نیست
من
تو
مایی
در پس دیواری
رازیم و راز
تا هیچ های و هویی
اگر نباشد از ما
میانمان

چهارشنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۸۹

ویدئو داستان گیلکی " جوخوفته داد" - گیل آوایی

برای باز کردن وبلاگ تاسیانه ها همینجا کلیک کنید

یکشنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۸۹

شعری از ماکس لِرو، شاعر هلندی با برگردان فارسی : گیل آوایی

برای خواندن شعر همینجا کلیک کیند

سه‌شنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۹

دلتنگی - گیل آوایی

دلتنگی
گیل آوایی
هفت سپتامبر2010

آوازهای مرا می شنوی
من از ورای اندوه تو می خوانم
چونان بغض گم شده ی پرنده ای
که چنگال تودرتوی دام
امانش را بریده است



ادامه>>>

پنجشنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۸۹

نیروهای دینی سیاسی، نمایندگان اسلام جنایتکارند و حکومت اسلامی ایران، آینه ی تمام نمای آن - گیل آوایی

نیروهای دینی سیاسی، نمایندگان اسلام جنایتکارند و حکومت اسلامی ایران، آینه ی تمام نمای آن ,زبان اینان را غرب خوب می فهمد! آیا ما فهمیده ایم!؟
گیل آوایی

>>>> عریانگویی و بیان آشکار بیدادگریها و خون دل خوردن مردمی که به بیرحمانه ترین شکل سرکوب و تاراج می شوند، شکستن آن تابوی هزارساله ی اسلامیست که اساس آن دروغ و فریبکاری بوده است. از آن محمدش بگیر تا هر پیشوا و امامی که در همان راستا بنای کج این باور تا به امروزرا پاییده است. روزی علی دشتی و روزی کسروی در ایران بلازده به قتل می رسند و روزی مردم بی دفاع در سینما بر پایه همین نگرش جنایتبار زنده زنده در آتش می سوزند، روزی زندانیان بی دفاع با همین دین و باور و ایه های نحس اسلامی به قتل می رسند و از کشته هاشان پشته ها ساخته می شود و روزی می رسیم به همین جاییکه یک آخوند فکستنی نایب برحق صاحب زمانی می شود که پایان ندارد و همان اراجیف مشروعه نه.مشروطه را به تیغ و تیر و خون تحمیل می کند. یکی بزرگترین و نخستین انقلاب آزادیخواهانه ی منطقه ما را چنان در چنبره ی سیاه اسلام گرفتار می کند که هنوز از زیر منجلاب آن کمر راست نکرده ایم ویکی بجای سلطنت شاهنشاهی ایران به سلطنت اسلامی وقیحانه لابه می کند. و این همه را وقتی در کنار آن باورها و آیینها و خوش باوریها قرار می دهی که همین جنایتکاران از کنار آن رزق و روزی خورده اند و از ناآگاهان مکیده اند و گردن کلفت کرده اند، داد آدمی به آسمان بلند می شود وقتی کسانی باز بر این باور و پایه و اساس می کوشند همان خاک را برسر مردم بریزند. از آن سیاسیکارش گرفته تا باصطلاح روشنفکرش. >>>

برای خواندن مقاله همینجا
یا روی عنوان بالا کلیک کنید

پنجشنبه، شهریور ۰۴، ۱۳۸۹

بخش نخست داستان بلند گیلآماردان، - گیل آوایی


بخش نخست داستان بلند " گیلآماردان " با فورمات پی دی اف در هنر و ادبیات پرس لیت منتشر شده است. برای دریافت آن اینجا
کلیک نمایید

واکنش به غزلی که حداد عادل در وصف خامنه ای، رهبر قاتلان گفت


حدادعادل یکی از خایه مالهای خامنه ای چنایتکار در وصف خامنه ای شعر زیر را سروده است
اي دو چشمانت چراغ شام يلداي همه
آفتاب صورتت خورشيد فرداي همه
و الخ
..............

گیل آوایی

ای دو چشمانت به خونخواری دنیای همه
آفتابه صورتت، با مستراح های همه

ای دله دزد همه کشتی نشینان دسته بیل
ای دو چشم تخمی ات نفرت فزایای همه

خنده های شوم تو چون خنده کفتارها
شعله لرزان آهت بوی گندای همه

ای پیام شوم تو چون زوزه ی مردارخوار
وی کلامت نحسی هر روز و فردای همه

قامتت نحل بلند گلخن بیچارگی
تُف به رویت قاتل هر پیر و برنای همه

"گر كسي از من نشاني از تو جويد گويمش"
جاکشی عمامه بر سر شوم افزای همه

مرده زار عمر نحست مرده بادا مرده باد
ای پلشت بی بهاری، خورده آرای همه

دوشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۹

صد رحمت به یزید و شمر! واقعن درود بر آنها

صد رحمت به یزید و شمر! واقعن درود بر آنها
یک لحظه حتی با همه ناممکن بودن آن از نظر انسانی اش که فکریا تصور کردن! اندیشه کنید که تخم مرغ دزدی را دست می برند و میلیاردها دلار دزد را پاداش می دهند، یا مثلن تجسم کنید که نابغه ریاضی مملکت در سلول انفرادی زندانی می شود و نوحه خوانی عزیز دردانه رهبر حکومت اسلامی می شودیا هر فرهیخته ای از نویسنده و شاعر و هنرمند گرفته تا استاد دانشگاه و وکیل و دانش پژوهی، شکنجه و زندانی و دربدر می شود اما حیف نانی مثل احمدی نژاد رئیس جمهور!! که جن گیر و فالگیر و چه می دانم ابلهانی از این دست کارشان سکه می شود! به هزار زبان می گویی که صد رحمت به یزید و شمر که حساب امام حسین را رسید و مردم آن زمانی ِ عراق را از شر چنین کابوسی خلاص کرد!