یکشنبه، تیر ۰۶، ۱۳۸۹

وقتی همه می دانیم چه بلایی سرمان می آید، ملاحظه کاری یا سکوت چرا!؟ - گیل آوایی

وقتی همه می دانیم چه بلایی سرمان می آید، ملاحظه کاری یا سکوت چرا!؟
گیل آوایی

واقعیت تلخ زندگی ما ایرانیان با همه ی تحقیر و نکبتی که از حکومت اسلامی بر ماست، دست و پا زدن در یک انتظار واهی ایست که مصداق همان بزک نمیر بهار می آید است و در غلتیدن چندین باره به سیه روزی و سواری دادن به کسانی هزار چهره است که برای ماست مالی کردن هر آنچه که منافع و موقعیتشان ایجاب کند، استادند.


ادامه<<<

پنجشنبه، خرداد ۲۷، ۱۳۸۹

کانون متمرکز و مکمل جنبش سبز در خارج از ایران یک ضرورت است، گیل آوایی

شرایط سرکوب و خفقان در حکومت اسلامی بویژه یک سال اخیر، مجال حضور رهبری بی پروایی که بتواند اعتراضات یک ساله را به یک جنبش هدفمند رهبری کند، نمی دهد. آنچه که تاکنون از اظهار وجود آقایان موسوی و کروبی در جریان اعتراضات اخیر، خلاء رهبری اعتراضات را تا حدی توانسته پر کند، اما از قابلیت و ظرفیت رهبری و تقابل با سرکوبهای سازماندهی شده ی حکومت اسلامی برخوردار نیست.

یکشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۹

موسوی و کروبی خواسته یا ناخواسته ابزار حکومت اسلامی در مهار اعتراضات مردمند

موسوی و کروبی خواسته یا ناخواسته ابزار حکومت اسلامی در مهار اعتراضات مردمند

اگر دیروز شعار " رای من چه شد؟" بود، امروز مرگ بر اصل ولایت فقیه است. این ساختار شکنی نیست. این تند روی نیست. این خواسته ی دل ِ مردم است. کارد به استخوان همه رسیده است. مردم کل این حکومت را نمی خواهند. این جان کلام همه ی مردمیست که به خون کشیده شده اند. این یعنی رها شدن از کل حکومت اسلامی. این شعار و خواسته ی به حق و بجای مردم، بازتاب دهنده ی سی و یک سال جنایت و سرکوب و غارت و فریبکاری یک حکومت است که از اصل و اساس اش دروغ گفت و فریب داد.
آیا موسوی و کروبی تفاوت خواسته خود با خواسته ی مردم را نمی دانند؟ ایا شرایط بوجود آمده از فردای تقلب همواره در انتخابات! کجا بودند!؟ و کجا هستند!؟ در نمی یابند!؟
آیا ساده لوحی نیست که باور کنیم این جماعت قاتل و لومپنی که با ترور و قتل و شکنجه و سر به نیست کردن به جاه و مقام رسیده اند، با چنین شیوه ها و موضع گیریهای صلواتی، کنار می روند و میدان به غیر از خودی هاشان، می دهند!؟
آقایان موسوی و کروبی خوب گوش کنید، برای یک بار هم شده زبان مردم را بفهمید و در مسیر خالی کردن پشت مردم قرار نگیرید! برای یکبار هم شده برای مردم و در خدمت مردم باشید! حتی اگر اصل بر صداقت و راستینتان باشد، شیوه ای که پیش گرفته اید، غرق شدن در همان منجلاب حکومت اسلامیست با تفاوتی هولناکتر که کسانی که دست پروده ی همان خمینی ِ مراد و مولایتان، گردن نهادن است . همانانی که امروز تیغ بر شما ها نیز کشیده اند! و تنها چاقوهایی اند که دسته خود را بریده و می برند.

چهارشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۸۹

دلتنگی - گیل آوایی

دلتنگی
گیل آوایی

چو دلگیر خاکستری ابر بی جنب و جوش
چو این سقف کوتاه بر شانه ام
سخنگوی مستانه ی باده ای

ادامه<<<

دوشنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۸۹

بيگانگی - گیل آوایی

بيگانگی
گیل آوایی

بی هيچ های و هوی
گذشتيم از كنارِ هم!
نگاهمان تنها نشان مشترك از دو سوی بود
كه سخن گفت
بی هيچ ترديدی!
و دور شديم
از دوسوی
سايه هامان پشتِ ترديد سخن مئ گفتند:
بذری كه می پاشيم
با هر گام!
بيگانگی را
چه كسی
درو خواهد كرد!؟

نوامبر2003
لاهه-هلند

سکوت - گیل آوایی

سکوت
گیل آوایی
6 جون 2010

حرفهای من
نه یاد وُ ساز
نه غمناله های دمی که دلت زار می شود،
چه
سکوت اوج فریادهای مردم من است
از کوچه باغ خاک
تا بی کران همه بیداد
داد می شود

آوارْهوار ِ ویرانه نشسته ای
خشمآه مرا
می داند

یکشنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۸۹

اسلام سیاسی را به مسجدها برگردانید پیش از اینکه احمدی نژادهای هار همه منطقه را به نکبت بکشانند


منظقه خاورمیانه می رود که در چرخه تکرار تاریخی خود همچنان در جدلها و تنشهای کور از قافله ی بشریت رسته از خرافه و فریبکاری عقب بماند. نمونه ی برجسته و مشخص واپسگرایی و قرنها به عقب رانده شدن، ایران بلازده ی ماست در چنگال نفرت و انتقام و بلاهت اسلام سیاسی که در مقایسه آن تحت دو حاکمیت متفاوت بسهولت قابل درک است. از مدرنیسم سطلنت و شاه با همه ضعفها و قوتهایش تا نماد تمام نمای خرافه و جهالت، خمینی عقب مانده، نمونه ی بسیار دردناک چرخه تکرار تاریخی ماست.

چهارشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۹

آنانی که بنام مردم غزه اما در عمل از حماس حمایت می کنند با حکومت اسلامی در فلسطین چه خواهند کرد؟ - گیل آوایی

آنانی که بنام مردم غزه اما در عمل از حماس حمایت می کنند با حکومت اسلامی در فلسطین چه خواهند کرد؟

حماس همان حکومت اسلامی و حکومت اسلامی همان حماس است و اینان از همان باتلاق متعفن خدای سیاسی ارتزاق می کنند که القاعده و طالبان و همه نیروهای دینی دیگر از سومالی تا الجزایر و مصر از تیغور چین تا چیچن روسیه سر در آخورش دارند و با توهم و اوتوپیای اسلامی جز پوپولیسم سیاهی که جامعه را به خرافه و خفقان و نظام جنایتکارانه می انجامانند، برآیند دیگری ندارند و از این رهگذار موقعیت نیروهای بالنده و مترقی سیاسی را که برای یک جامعه انسانی مبارزه می کنند، نه تنها دشوارتر نموده بلکه راه بر حضور و تمرکز قدرتهای خارجی هموار کرده و توجیه می کنند.

ادامه<<<

چهارشنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۸۹

تصویر در آب، گیل آوایی

تصویر در آب
گیل آوایی
>>>
اندوه بیهوده ای دل می گیراند

برگی با رقص باد بر آب
موج موج دوباره جستن

نگاه خیره خسته ای
چشم در چشم
گاه و بیگاه
در لابلای تصویرهای در گذر
زلال جاری بازیگوش
مشت می شمارد
افسوسخشم
.


>>>>ادامه

یکشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۸۹

گیل آوایی خطاب به آقایان موسوی و کروبی


آقایان میر حسین موسوی و شیخ مهدی کروبی، حقایق پشت پرده ی کشتار زندانیان بی دفاع تابستان خونبار شصت و هفت را افشاء کنید! چه کسانی بهتر از شما!؟ حقایق را بگویید نه تطهیر خمینی! تا سیه روی شود هر که در او غش باشد. فراموش نکنید که مماشات با جانیان، سهیم بودن در جنایتشان است

حکومت اسلامی را به مرگ بگیرید تا به تب رضایت دهد- گیل آوایی

حکومت اسلامی را به مرگ بگیرید تا به تب رضایت دهد

دو نگاه متفاوت میان همه ی دو گروه عمده وجود دارد چه آنهایی که گرد موسوی و کروبی سینه می زنند، چه آنهایی که مبارزه مسالمت آمیز و پرهیز از خشونت دم می زنند. این هر دو نگاه به باور من ناشی از یک توهم است که گروه اول به خیال خام اینکه لمپنهایی همچون خامنه ای و قاتلان به جاه و مقام رسیده ی موسوم به سردار و رئیس جمهور و وکیل و وزیر، دلشان به رحم خواهند آمد و نسبت به سرکوبها و قبضه کردن قدرت کوتاه خواهند آمد یعنی به دیگر سخن بر شاخه نشسته و بن می برند و گروه دیگر بی توجه به شرایط فرهنگی و فاجعه ای که به مردم ما رفته، بی توجه به اینکه نه موسوی گاندیست و نه مردم ما مردمان هندوستان آن زمانی با حاکمیت استعماری انگلیس( شرایط آنزمانی و ضرورت تغییر سیاست جهانی و تحولات آن زمانی را هم حتی اگر در نظر نگیریم!) خواهند توانست حکومت لمپنهای خدا فروش را به تمکین از خواستهای خود وادارند

ادامه<<<<



پنجشنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۹

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مـــــــا را - گیل آوایی

پا در کفش حافظ و صائب و شهریار در تغزل با ترک شیرازی
 گیل آوایی

 اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مـــــــا را
چنان عشقی کنم با او که بازد دین و دنیــــا را

نه دارم کار با حافظ نه صائب، شهریـــار شعر
به سبک خویش می دانم چه باید کرد زیبــا را

سمرقند و بخـــــــــــارا، این و آن حرف است
سر و جان هم به راه عشق باید هر شکیبــــارا

برای ترک شیرازی چنان بزمی بیــــــــارایم
که شوری آفریند او ستاید بـــــــــــــزم آرا را

غزل خوان ترک شیرازی تغزل گر کند با ما
چنان غوغا شود با ما زبرخواندغزلـــــها را

گیل آوایی که می نازد به زیبـا ترک شیرازی
چو جنگل سرو می خواهد شرار دلبری ها را

( در پی اعتراض یکی از دوستان عزیزم در بروکسل نسبت به مصرع نخست این غزل آن را به دو صورت زیر هم با این غزل خواهم داشت
اگر آن ترک گیلانی بدست آرد دل ما را و شکل دیگر آن: اگر آن یار گیلانی بدست آرد دل ما را...)
.

دوشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۹

سکوت گیل آوایی

سکوت

گیل آوایی

یکشنبه شب 16 مه 2010

خانه نسیم با نسیم که بی حال خواب رفته بود

.

به فاصله ی یک نگاه

خواب رفته است

سکوت

به نفسهای رام ِ آرام ِ او

ساز یک هیاهو کوک می کند

پنجره ای

تا عمق خاکستری غروب

خیال می گیراند

دل واپسی بیهوده ای بود!

چه خوب!

نشسته ام به دو تصویر

یک سو

نسیم نفس می رماند رام،

یک سو

خیال ِ پا به گریز

دل به دلش نیست.

یکشنبه، اردیبهشت ۲۶، ۱۳۸۹

سکوت با یک دنیا فریاد، گیل آوایی




یک دنیا فریاد آنجا جمع شده بود و اسمش را گذاشته بودند نمایشگاه سکوت ِ ما! آن هم با هیبت غول آسای ده تندیس که بسان هوار ِ کوههای آند1 از یکسوی محلی که به بزرگی زمین فوتبالی می نمود، تا سوی دیگر آن ردیف شده بودند. اولین جایی هم که نگاه آدم می غلتید و از جای جای میدان با همه شلوغی و سر ریز بودن آدمها، روی نقطه ای کنجکاوانه خیره می شد، همانجا با همان تندیس های فلزی غول پیکر بودند که انگار همه ی کنون و این سانی بودن را به اعتراض نشسته اند چنانکه دنیای تابوها و سانسورهای تحمیلی و خودسانسوری ها ی فرهنگی/تاریخی انسان را به چالش بخواهند.

برای ادامه نوشتار، لطفن روی عنوان آن کلیک کنید


یکشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۸۹

رولا جان، در سوگ فرزاد کمانگر، شیرین علم هولی و....گیل آوایی


رولا جان
گیل آوایی
شیرین و فرزاد کمانگر
.
سیلاب بی امانیست آسمان نگاه من
در مات هوار مویه های پرپرشدنت
قتلگاهیست اوین
خونبارشان وطن
خاوران
خاوران!
انبوه اندوهیست سوگواره های آبیدر
آه
این خاک سیرایی اش نیست!؟
نیست
نیست
رولا
رولا
رولاجان
.
آبیدر کوه سرافراز کردستان در شهر سنندج که خاطره ای هماره ماندگار از آن دارم در سالهای دور
خیلی آشفته ام، چنان آشفته و پریشان هستم که کلام گویای اش نیست. به نوای "سوگ" یا " زیر تیغ" ساخته استاد حسین علیزاده پناه می برم

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۸۹

نماز جمعه

کمین کرده
دستهای شوم
آیه های خدا تاب می دهند
چه جمعه های شرمآگینی
.

پنجشنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۹

ویدئو کلیپی بر روی غزلی با عنوان " فغان" از گیل آوایی

جمعه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۹

مات-گیل آوایی

مات

گیل آوایی


16آوریل 2010

زخم

کاری بود

درد هم!

بار بر دوش

شانه های ستبر

ماجرا می کشید از دل حادثه

چونان نازکانه گامهای غزال وحشی

خیز خیز خیزان!

شوق رستن بود

شرار جنگلی هوار!

از در و دیوار می بارید

و بارید

و می بارد هنوز!

نه ستبرانه شانه ای مانده

نه نازکانه گام غزالوشانه ای!

آماجهای مخدوش!

تردیدهای کوهآوار!

آمالهایی که خیال می بافد دریغانه

آه

کمر می شکند سربداران به دار!

داغ این همه فاجعه!

چه حادثه ای رفت بر ما!؟

سه‌شنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۹

بگو تا بگویم- گیل آوایی

بگو تا بگویم

گیل آوایی

دوشنبه 12 آوریل 2010

.

چیزی می گیراندم

چیزی میان همه هیچ

چیزی چونان میانه ی آتش

هر سوی شعله رقصان است

چیزی پا به پای خیال پا به گریز هماره ی این سالها

خون بود ماجرای نسل من!

کوله ی غریبیست همسفر!

چه دریغ داشت!؟،

که بود!؟،

از کجا دست به شعله کشانمان بود!؟،

که چنین هنوز داغزارانیم از اوین تا خاورانهای خاک!

باد یاد ِ کدام خاطره با خود می برد!

که قاصد ِ بی قرار هنوز

از دار و دا م داد می زند

آه از کدام سربدار

بگو

بگو

بگو تا بگویم!


پنجشنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۸۹

باهم، گیل آوایی

هنوز هیمه ی جانم
جان ِ شعله کشان است
دستانت را به من بده
راهی مانده باز پا به پای هم
.

چهارشنبه، فروردین ۱۸، ۱۳۸۹

انتظار

شبان سیاهیست
در گذر اندوه انبوه
پنجره ای بغض کرده سینه باز
ماه
به سرزمینهای بی ابر کوچیده است
من
چه دل شده ای
هنوز به سوسویی
دلباخته ام

آهی سمج
از پنجره پر می کشد
انتظار
انتظار
انتظار

اگر می شد- گیل آوایی

تازه از راه رسیده بودم. خستگی شدیدی در تنم احساس می کردم. فاصله کمی که از ماشین تا خانه پیاده آمده بودم، خیس شده بودم. باران بشدت می بارید. انگار که آسمان و زمین را به هم دوخته بودند. توده ابر سیاهی بی هیچ حرکت می گریید. آب از سراشیب کوچه سر ریز شده بود.
پالتویم را درآوردم. روی جارختی آویزان کردم. انور با شنیدن صدای داد و فریاد هایم فهمید که خیلی خسته از راه رسیده ام. چایی ریخته و به محض دیدنم گفت

پنجشنبه، فروردین ۰۵، ۱۳۸۹

تا زنده بود کسی یاد او نکرد، گیل آوایی

چه روزگار غم انگیزیست روزگار ما!؟ و چه هولناک است فرهنگ ما!
منصور خاکسار را نمی شناختم. هیچگاه ندیده بودم و پیش از پر کشیدن او، به هیچ وجه به این وسعت نمی شناختمش. تنها رابطه ی من با او خواندن گاهگاهی شعر او بود آنهم مثل بسیاری از شعرهای شاعرانی که خواندن آنها، کار تقریبا هر روزه ی من است.
.

یکشنبه، اسفند ۲۳، ۱۳۸۸

باد ، گیل آوایی

بی " سان " گیل آوایی

بی " سان "

گیل آوایی


چه حقیرانه به صف
هراس آفرینان به عبث!،

هیولاهای اندوهگین!
تا بن ِ دندان هراسیده
نواله از کدام بجان آمدن
گردن نهاده اند!؟
.
.