پنجشنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۹۰

دوباره وسوسه مان می کنی چرا ای دوست؟ - گیل آوایی

28جولای2011

دوباره وسوسه مان می کنی چرا ای دوست؟
به حال مستی ما می کنی چه ها ای دوست؟

ببین خرابتر از این نبوده ایم  لیکن
وفا چنین کنی وُ می کنی رها ای دوست!

بسان باخته کوهی که جنگل اش آتش
گرفت و داغ شدیم بی سر و صدا ای دوست

کنون نشسته چو خاکیم که باد می ناید
در این زمانه که باد است هوی ها ای دوست

به خلوتیم  چو ویرانه، خوش به ساز سکوت
اگر به کام تو آید، تو هم بیا ای دوست!

شبان جنگلیمان داد ِ ما، هوار شب است
دلی که خالی زدرد است زما چرا ای دوست!؟

دریغ نیست عزیزا زمانه بی رحم است
که سربداری وُ آواره سهم ما ای دوست

ترا نگویم از این های و هوی در غم ما
که سِحر وسوسه نارَد شرر به پا ای دوست

نوای ساز و صفای شراب، یاری ماست
وگرنه سیل شود اشک وُ های ها ای دوست

گیل آوایی تو بشوران وُ آتشی بفشان
بجان باده قسم داد از این بلا ای دوست

خاکستری - گیل آوایی


خاکستری
گیل آوایی
28جولای 2011

 وانفسای نفسگیریست
اندوه باران ِ خاکستری
باد را چه شد
 توده ی انبوه بگیراند!؟
پرنده بال به باد داده تو گویی
پرواز ِ پریشانیست
چرخ در چرخه ی تکرار یک آسمان وُ یک گستره ی تا عمق ِ بجان آمدن

چه آشفتگی غریبیست
نفس می گیرد
شانه های کزکرده
کمر خم کرده است
بار ِ اینهمه سکون و سکوت

جنگلی باید جنگلی که بگیرد
بگیراند هوار شبحوار ِ خیل اسیران ِ گرده به اندوه
خودناباوران ِ به زنجیر

هایی باید هویی
های
هیمه ی آتش ِ مرگ یکباره
 شیون هم!

سه‌شنبه، تیر ۲۸، ۱۳۹۰

جانی به جنایت شده سردار سپاهی - گیل آوایی

جانی به جنایت شده سردار سپاهی
رهبر به خیانت شده همکار سپاهی

فرهیختگان در قل و زنجیر اسیرند
هر لُمپن ِ جانی شده ابزار سپاهی

مسجد که زمانی به ره خلق خدا بود
بس مفسد از آن گشته نگهدار سپاهی

ای وای که اسلام همه فتنه گری بود
اسلام چه نکبت شده در کار سپاهی

کشتار و تجاوز، همه غارت و خیانت
بنگر چه وطن گشته گرفتار سپاهی

ای ننگ بر اسلام و بر آن دولت شومش
کز نفرت و واماندگی خونبار سپاهی

از حوزه ی علمیه  بلاهت شده بر پا
این است نشان از همه دیندار سپاهی

دردا که وطن سوزد از این جهل و جنایت
باید که زبن کند همه طومار سپاهی

ای هموطن ایران زجنایت برهانیم
ای وای وطن وای وطن، دار سپاهی


پنجشنبه، تیر ۲۳، ۱۳۹۰

چه گویمت که در این روزگار شیدا نیست - گیل آوایی

چه گویمت که در این روزگار شیدا نیست
گیل آوایی
14 جولای 2011



چه گویمت که دراین روزگار شیدا نیست
چه دل شدن که دل ِ بی قرار پیدا نیست

به جان ِ باده سرشتم شبانه آوازی
کزآن سبو بدرخشید وُ یار رسوا نیست

هر آینه که دل از روزگار می شکند
به کام دل، دل دریا هوار ِدریا نیست

به گوش جان بشنیدم نوای مطرب ِمست
که گفت خلوت ما را نوای دلها نیست

تو با دو دست ِخودت کسب و کار می داری
چه دلشدن که به داد و ستد فریبا نیست

گذشت کار من از قیل و قال کاسبکار
در این زمانه تهی جامه را شکیبا نیست

چو لعل ِ یار گشودم دل از محبت ِدوست
عجب نبود نگاهی به آه ِ  تنها نیست

ببین به نام سبو زخمه های دلسازی
زتار ِجان که چنین سهم کار دلها نیست

تو ای خموش ِ همه راز ِخلوت ِدل ِ ما
به نام ِ نامی مستان که باده بی پا نیست

بیا بیا که دل از این زمانه بر گیریم
پیاله ای برسان یار ِ سرو بالا نیست

چهارشنبه، تیر ۲۲، ۱۳۹۰

دلا چه می کنی زاری نشان یار کجاست - گیل آوایی

نشان یار کجاست
گیل آوایی
22تیرماه 1390



دلا چه می کنی زاری، نشان یار کجاست
هوای دلبری ِ یار ِ غمگسار کجاست

بجان ِ باده بجان آمدم زچرخ ِ چموش
شبان مستی وُ غمزخمه های تار کجاست

نوای نوش تو هر شب به اشک می آید
زبان همدمی ِ یار باده خوار کجاست

سر از  زمانه ی غم، ای دریغ  بر دار است
چه شد!؟ کجا شده همراه بی قرار کجاست

فغان ز بی وطنان عاشقان چه ویرانند
به خاوران همه خفتند پای انتظار کجاست

زمان ِ بی کسی ماست ناکسان ِ میداندار
در این سترون و زاری دل ِ قرار کجاست

چه می کنی!،  به زمستان بهار زندانیست
پرنده را چه شد آن نای صد هزار کجاست


ببین که سوگ عزیزان هوار هر دم ِ ماست
شبان مستی یاران سربدار کجاست

خموش می شکند دل ز سوگ ِ این بیداد
چه غنج می زند این دل سر هوار کجاست

تو ای سکون به حیرت تو ای نگاه مات
پیاله خالی و ساقی ِ  این خمار کجاست!؟

به ساز غم تو بخوان کاین نگاه بارانی
سر ِ قرار ندارد نوای تار کجاست



سه‌شنبه، تیر ۲۱، ۱۳۹۰

شبانه های گیل آوایی


بازخوانی پنج سروده با موسیقی ِ متن پیانو " یادگار عمر " از استاد روحانی که از اینترنت برگرفته شده است

پنجشنبه، تیر ۱۶، ۱۳۹۰

سر کاریم همه - گیل آوایی



سر کاریم همه
گیل آوایی
29جون2011
تلنگری به شعر سهراب سپهری در یک گپ اینترنتی

سر ِ کاریم همه
از ده بالایی یا دهه پایینی
حاکمی هست هراسد زهمه  آب زلال
و نه سیب است نه ایمان
و شقایق خونین
" تاشقایق هست زندگی باید کرد"، حرف کشکیست رفیق

من نمی دانم
کودکی را دیدی
که بجان آمده از چشم به راهی پی یک لقمه ی نان
گشنه خوابش برده است!؟
یا زنی در گذری
یک نفس از پی ناچاری خویش
به حراج است تن رنجورش!؟

و چه انسانیت بی آزاری
که نه کاری دارد  به دۀ بالایی
نه دۀ پایینی
دست در دست نهاده است و هوا می کاود
جانیان سرخوش از این خواب خوش خرگوشی
نه خروشد، نه بکوشد، نه رسد آزاری
جان به لب می آرد که نه کاری دارد به نداری، به حقارت، به سر افکندگیِ مرد ِ فقیر
دستهایش خالیست
کودکانش بی شام
و نه نانی دارد
و نه آبی دارد
و تو می خوانی
آب را گل نکنید!
ما بجان آمده ایم
گُشنه ها بی نانند
کودکان کارتن خواب
یک وطن زندانی
" آب را گل نکنید" کار ِ بیکاران نیست
رمقی نیست کسی
که به درویشیِ او  پیشه کند
رودها خشکیده اند
آب را حاکم جاکش برده است
سر ِ کاریم همه
دوستانی داریم
که همه  زندانند
از ده بالایی یا ده پایینی
دلخوشی می خواهد که بگوییم بلی
آب را گل نکنید
شاید این آب روان..........
به زمانی که نه آبی، رودی
و چه پشمی کشکی!


خون گریه کن وطن که چنین زار می شوی - گیل آوایی

خون گریه کن وطن که چنین زار می شوی
با حاکمان دین ِ ریا خوار می شوی

خون ِ ترا که تازی بی ریشه می مکد
بنگر چو خاوران که چه خونبار می شوی

دلخونم ای وطن من از این چرخ نابکار
بهر تو سربدار، تو هم دار می شوی

الله در تو چهره ی اهریمنانه بود
دردا کز آن همیشه شررزار می شوی

بنگر دوباره حاکم ضحاک آمده است
آرش کجاست!؟ که تو خونبار می شوی

من درد می کشم زچنین روزگار پست
دلخونم ای وطن که تو بیمار می شوی

نابخردان اهرمنی تاخت می زنند
فرزند می کشند وُ وطن زار می شوی

باری به اشک دیده بشویم زچهر ِ تو
اندوه اینهمه که تو پرگار می شوی

نازم ترا که با همه غارت تو مانده ای
ای جانوطن، تو چه پربارمی شوی

چهارشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۹۰

خون گریه کرده ایم هر گاه تاریخ اسلام و جنایتهای آن در ایران را ورق زده ایم ,گیل آوایی

خون گریه کرده ایم هر گاه تاریخ اسلام و جنایتهای آن در ایران را ورق زده ایم
اسلام در سرزمین ما جز بندگی و نفرت و عقب ماندگی و ریاکاری و ناآگاهی و خرافه نیاورده است. هیچگاه جان ایرانی از جنایت های اسلام در امان نبوده است. هر چه نفرت و فرهنگ غیر انسانی و بندگی کور و خرافه و باورهای بیمارگونه است از همین اسلام به ایران و ایرانی داده است.
اسلام یکی از استثنایی ترین دینهای جهان است که در بی چشم و رویی محض نمک می خورد و نمک دان می شکند. هرآنچه که محمد و عمر و علی و نمایندگان جنایتکارش بر سر ایران و ایرانی خراب کرده است، امروز حکومت اسلامی به آشکارترین شکل آن بر سر ایران و ایرانی می آورد. به تک تک چهره های حکومت اسلامی و آنچه که از این جانیان گفته و عمل می شود بیاندیشید هیچکدامشان از یک باور انسانی که با جامعه ی انسانی امروز همخوانی و همگامی داشته باشد ندارند. چنان حقیر و ابله و خرافه مستند که در مقابل هر بالندگی ی انسان امروز با جنایت و خون تحمیل می شوند و با جهالت و جنایتی که حتی فکر آن هر انسان شرافتمند را می آزارد،
بدیل غیر انسانی را پای می فشارند و ایرانی ِ بخون نشسته را به زور جنایتهای هولناک به تمکین وا می دارند. چنایت کرده و می کنند که به هزار باره به کسانی همچون یزید و شمر و ابن ملجم درودها فرستاده می شود که جانیانی از این دست را در همان بزنگاه تاریخی چنان کرده اند! و امام زمانشان را که زمانی در همین سرزمین بلازده به احترامش دهن آب می کشیدند و اسمش می بردند و با بردن اسمش از ازجای بر می خواستند، امروز به چنان طنزی بدل شده است که اگر همان امام زمان اخته شده در دل چاه به جاه و جلال ِ این جانیان رسیده است ورنه در باور همانانی که دهن آب می کشیدند و به احترامش بر می خواستند، جز یک ریاکاری دردآور نیست.
و این همه برآیند تفکر ایت الله های مالیخولیاییست که در مغاکهای متعفن خود آن را رشته اند و در ایران به خون نشسته پنبه شده است و بخون نشستن این دین نفرت انگیز میسر نبود تا در عمل جنایتباری اش بر همه باورمندانش آشکار شود.
هرگوشه از نماد و نمود حکومت اسلامی را می نگری نشانی از جنایتهای رفته به ایران و ایرانی می بینی که اسلام با خود آورده است.
آنچه که خوانده یا شنیده بودیم، با همه ی خونبارانه بودنشان برای ما چنین ملموس نبوده است که در حکومت اسلامی از سر می گذرانیم.
هر آنچه که از نفرت و توهم و خرافه و احکام غیر انسانی و زندگی بنده وار ِ همیشه در لابه و توبه و گریه و مرگ ستایی در قالب آیه و سنت و برداشتهای مالیخولیایی کسانی چون شبان خرافه مست، بر سر مردم آوار شد و تاریخ بشر از آن شرمگین است، بار دیگر در حکومت اسلامی نیز! تکرار شده و همان خرافه و فرهنگ قهقرایی اسلامی با توهمات و مالیخولیایی مشتی ابله بر سر ایران و ایرانی خراب می شود
فقر و فحشا و بیکاری و دزدی و ریاکاری تا ساده ترین نماد جامعه ی بجان آمده از مافیای اسلامی، ریشه دوانده است اما معرکه گردانان این دین نفرت انگیز در پی زنانه مردانه کردن اینجا و آنجای جامعه اند! مجسمه ها را می سازند و بر می چینند! دار و ندار ملت را به تاراج می برند و اساس هر تصمیم و برنامه و دگرگونی اقتصادی/فرهنگی/سیاسی جامعه را بر پایه رشوه و درامدهای سیاه ِ بده بستانهای آن تنظیم می کنند؛ دزد میلیاردی به وزارت و ریاست می رسد و واردات و صادرات تبهکارانه بی در و پیکر جریان می یابد و زن تهی دستی بخاطر دزدیدن گوشت از مغازه ای به بیغوله گاه مزدوران همین حکومت اسلامی برده می شود، آنگاه دادِ عمامه گُنده های همین حکومت و دین خونبارش از بی حجابی و قلیان کشیدن زنان در می آید! و این همه گواه روشن ناتوانی ِ ریشه ای همین دین و حکومت است که چون از حل ساده ترین معضل جامعه ی انسانی عاجز است به دست آویزهایی از این دست می پردازد تا فریبکارانه مسئولیت و ناتوانی خود در حل معضلات را لاپوشانی کند. این برخورد نه در سه دهه اخیر که همواره در این دین نفرت بار بوده است. در هیچ دوره از قدرت و حاکمیت و بقای این دین تبهکار، راه و روش انسانی به جامعه داده نشده است.

اگر دیروز در پی آن یورش خونبار با غارت کردن ثروت ایران و سرکوبهای خونبار و به بردگی گرفتن ایرانیان ِ پای بند به باور و فرهنگ نیاکانی خود، به تخریب فرهنگ و تمدن ایرانی پرداختند، امروز همان نشانه ها را به تباه ترین شکل اش از سر می گذرانیم

دیروز به زبان و هنر و آیین و تمدن ایرانی که سرآمد و نماد انسان متمدن بوده تاختند بگونه ای که همه این نمادها در یک ستیز هماره با سانسور و تابوسازی های اسلامی تا به امروز رسیده است و پس از چهارده قرن بار دیگر همان انسان ستیزی و آزادی کشی ِ اسلام پرده از چهره خود برکشیده و این روزگار تلخ تر از زهر را تجربه می کنیم.

اما اسلام با همه ی این تبهکاری ها و ریاکاری ها و غارتها و ویران کردنها، اگر در هر جای دیگری از این جهان توانسته است مردم آن را هویت داده و در خود حل کند، هیچگاه، تاکید می کنم، هیچگاه نتوانسته ایرانی را از ایرانی بودن تهی کند. ایرانی در گذر چهارده قرن با توانمندی و هوشیاری همه ی هنر و تاریخ و فرهنگ و زبان و باور بالنده اش را زنده نگه داشته و فرهیختگان ایرانی را با خود تا همین امروز ستوده و همراه کرده است. اگر تندیسهای خیام و فردوسی و آریو برزن و آرش کمانگیر ویران و جابجا می شوند! جایگاه و حضورشان در دل هر ایرانی بالنده تر از همیشه سبز می شوند.
 اسلام بار دیگر چهره ی نفرت انگیزش را به ایران و ایرانی نشان داده است و این چالش دوباره ای برای فرزندان این اب و خاک است تا از تاریخ و شناسه های ملی خود دلیرانه دفاع کند. ایران به دست ایرانی تا به امروز پایدار مانده است. اسلام با یورش دوباره در هیبت متعفن حکومت اسلامی و جنایت و جهل و ریاکاری، راه بجایی نمی برد. این حکومت به گواه تاریخی اش در سرزمین اهورایی ایران، آب در هاون می کوبد!


گیل آوایی
15 تیرماه 1390

یکشنبه، تیر ۰۵، ۱۳۹۰

بی تو - گیل آوایی

بی تو
گیل آوایی
دسامبر2007

همه چیز آب می شود
جاری
چونان سیلابی که قرار باخته باشد
وقتی
لبخندت
دل
می جویاند

باد،  کدام دم رمیده بود از این دشت
که گلواژه های مرا نبرد
آه که همه ثانیه ها از تو بافته بودم
و کلام
بی کله می دوید
سراسیمه
سرریز
همه آواز بوده ام تا باد که آمد
به باد دهم
شاید از این گذار
در گذری دستی به افشان جتگلی ات
تاب دهی
کسی چه می داند
باد شاید دیوانه ی گیسوان تو بود
بیتاب تر از دل بی تاب من
که رمانه رمید وُ رفت
بی خبر از گُر گرفتگی ِ اینهمه انتظار
که تابم ربوده است

همه چیز آب می شود
کوه یخ باشد اگر
بغض رسوایی یک دنیا سکوت را هم
آب می کند

باز
واژه واژه ترا
بی باد و آفتاب و آب
تاب می دهم

وای اگر مستی ام بگذارد
 
این شعر را در یک وارسی ِ بایگانی ام، یافتم که برای نگهداشتن آن در وبلاگم، منتشر کرده ام

من مرا قربان - گیل آوایی

من مرا قربان1
گیل آوایی

آب و آینه
جنگل می کاود
شانه ی بجان آمده

تاب توفان نیمه جانیست
نفس نفس دمیدن
در لابلای انبوه

چنگ کدام آوای تو
پاره های فریاد می گفت
من که دیریست به باد داده ام
هر چه بود و نبود

خودناز وُ ناز ِ در خود رقص
شادی فریبنده ای
شیفتگی ات را بر ملا کرده است
آب و آینه
لج کرده اند از اینهمه بیهودگی

1- من مرا قربان اصطلاحی گیلکی و به کسان ِ از خودراضی گفته می شود

شبانه - گیل آوایی

شبانه
گیل آوایی
جون 2011

مثل واژه ی گم شده ای
در صفحه ی خط خطی اندیشه های من
نجوای غریبی
آواز می دهد
بودن  نبودنت

آشفته گشت ِ پروانه واریست
در فاصله ی لبخند وُ اخم

آب واگویای پریشانی من
در جاری  چشم براهی
هماره

اینهمه
یک سوی ماجراست
پرواز خیال را
به کدام واژه
بگویم!؟

وطن - گیل آوایی

وطن
گیل آوایی
خرداد1390

اندوه همه ی جهان
به کوله ی هر روزه بر دوش
بیراهه ی هزار فاجعه پیش ِ رو
اندازه ی یک گربه از این جهان
عشق من است
ملوس وُ لوس وُ هماره از پی تاخت،آه می کشد
خزر رو می شوید، پا در خلیج فارس
اشک شوق ِ همه ی نیاکان من است
موج افشان ِ اینهمه آب خیزان
پیر سپیدموی
گواه ماندگاری ماست
آی
وطن
چه بیتابانه می خواهمت

عشق است که ایرانوطنم ، می نازم - گیل آوایی

عشق است که ایرانوطنم ، می نازم
دل را به عزیز میهنم می بازم
کان بی وطنی که بر وطن می تازد
گو خاک وطن به جان و تن می سازم
…..
ای بی وطن این زمانه هم می گذرد
هر یاوه و هر خرافه هم می گذرد
ایران وطن ِ هماره پاینده ی ماست
نابوده تویی که لابه هم  می گذرد

جمعه، تیر ۰۳، ۱۳۹۰

در زندانهای اسلامی بیداد می کنند، ما چه می کنیم!؟ - گیل آوایی


قداره بندان الله در حکومت اسلامی ایران با بربریت ِ هماره شان به جان ایرانی ِ بجان آمده افتاده اند و روزی نیست که جنایت نیافرینند اما ایرانی ِ درون و برون مرز چه می کند!؟>>>  ادامه

سه‌شنبه، خرداد ۳۱، ۱۳۹۰

همه ی وزیر و و کیل و رئیس کنونی را هم عوض کنند چه روی می دهد!؟ - گیل آوایی


تصور کنید همه ی وزیران و کیلان و رئیسانی که بر سر کارند را هم عوض کنند، چه روی می دهد!؟ باور کنید وضع بدتر می شود که بهتر نمی شود! بجای هر دزد و ریاکار و چاپلوس کنونی، یک نفر دزدتر، ریاکارتر، چاپلوس تر و حتی جانی تر، بجایش می نشانند! مگر تا کنون چنین نکردند!؟>>>ادامه

شنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۹۰

براستی اسلام چه از جان انسان ِ امروز می خواهد!؟ - گیل آوایی


>>>در ایران بلازده ی اسلام زده ی خونبار ِ ما، جنایت با روزمرگی و ریاکاری هولناکی جریان دارد.  در هر جای دیگری که نیروی سیاسی/فرهنگی/اجتماعی/اقتصادی و هر جهنم نشانی که بگویی از اسلام است، جنایت وُ نفرت وُ انتقام وُ دشمنی ِ هیستریک و غیرانسانی، نسبت به زن اعمال می شود تو گویی همان نا انسانی که به زن چنین برخورد وُ ملاک وُ معیاری روا می دارد از همین زن زاده نشده و مادر وُ خواهرش زن نبوده است و از آنجای کفتار در آمده است که چنین به زن می نگرد و جفا و جنایت می کند.>>>ادامه>>>

پنجشنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۹۰

پیشنهاد: گروه ها و تشکلهای ملی داخل کشور، نمایندگان برون مرزی را معرفی کنند – گیل آوایی

بر کسی پوشیده نیست که حکومت اسلامی نسبت به هر نقطه ی راهبرانه ی مستقل سیاسی در داخل ایران بشدت حساس بوده و با تمام نیرو به قتل و ترور آن پرداخته و می پردازد  و از گردونه ی فعال راهبرانه ی سیاسی خارج می کند. یکی از ضعفهای اعتراضات سه  دهه از مبارزه با این حکومت، دور کردن اعتراضات از هسته یا تمرکز راهبرانه ی آنها بوده است. از این نگاه ضروریست پیوندی علنی و شناخته شده در برون مرز با معرفی و همبستگی داخل کشور شکل گیرد.>>>ادامه>>>

چهارشنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۹۰

حکومت اسلامی مافیای تبهکاران اسلامیست – گیل آوایی

با همه ی آنچه که از سر گذرانده ایم باید به این نتیجه رسیده باشیم که حکومت اسلامی از باندهای تبهکار مافیایی تشکیل شده که هر یک برای حفظ موقعیت و صد البته سهم بیشتر از سرزمین پهناور ایران داشتن، به جان هم افتاده اند و بر روی هم چنگ و دندان می کشند. >>>  ادامه>>>

وبلاگ تاسیانه با سرودها و غزلهای گیلکی به روز شده است

به آگاهی ِ دوستداران ادبیات بومی ایران بویژه گیلکی می رسانم که وبلاگ تاسیانه ها با چندین سرود و غزلهای گیلکی به روز شده است. برای رفتن به ولاگ تاسیانه ها >>  اینجا >>> کلیک کنید

سه‌شنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۹۰

دلم به نام تو هر شب ستاره می جوید

دلم به نام تو هر شب ستاره می جوید
گیل آوایی
31 مه 2011


دلم به نام تو هر شب ستاره می جوید
به قطره قطره ی اشکم بهانه می پوید

گهی چو کودک بیتاب، های هایش است
گهی چنان که دل من زخانه می گوید

چه دانی در بدری، روزگار دور از خاک
بهانه ی تو ز شعر و ترانه می روید

نگاه کن که مرا همدمیست باده و آه
تن ِ ترا چو شراب ِ پیاله می بوید

هوای یار و دیار است با من ِ بی تو
تغزلی که زچشمم شبانه می شوید

به قطره قطره، نگاه تو می کنم تصویر
به قاب هق هق شب راه خانه می سوید

تو ای هماره ی بودن در این سترون، های
ترا چو خاک وطن بی بهانه می جوید

گیل آوایی بخروش و بسوز زین آتش
که آتش دل ما از زمانه می گوید



زنارواییِ این حاکمان کنیم فریاد - آوایی



زنارواییِ این حاکمان کنیم فریاد
فغان ز جور خدایانِ زور وُ استبداد

چو خنده می شکفد سربدار بر سر دار
چو شیشه می شکند حاکمان ِ  استبداد

چه جای یاس و فتادن به دام شیخ وُ شاه
بمان تو با من وُ با هم وطن کنیم آباد

وطن زخون عزیزان، زخاوران خونبار
چنین نمانَد اگر داد خواهیم،  داد

سرود ِماست رهایی بخوانیم این آواز
که جان میهن از این سروها شود آزاد

هراس جانی ی حاکم زهمدلی ی ماست
بیا که خشمِ فرو خورده می شود فریاد

به دادخواهی ی یارانِ خفته در دل خاک
هوار ماست به میدان بیا ستانیم داد

پنجشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۹۰

عوامفریبی غرب و جنایتهای حکومت اسلامی - گیل آوایی

براستی آدمی وا می ماند از اینهمه دو رویی، ریاکاری و عوام فریبی تو گویی اساس و پایه ی سیاست را جز منافع شخصی و کلان زالوهای مردم، چیز دیگری تشکیل نمی دهد. اخلاق سیاسی به بدترین شکل آن آلوده شده است. یکی از آتشهایی که مرا گیراند بیانیه ی اخیر کاخ سفید که از حکومت اسلامی( قاتل) می خواهد در مورد قتل هاله سحابی( مقتول) تحقیق کند. دو پهلویی این بیانیه از آنجاست که از یک سو حکومت اسلامی را مشروعیت می دهد و از آن می خواهد که در مورد قتلی که خودش مرتکب شده، تحقیق کند و از سوی دیگر گوشه ی چشمی به مردم ایران دارد که نسبت به مبارزه شان با آنان همراه است! و همین برخورد از سوی اروپا هم از دیرباز صورت می گیرفته و می گیرد و هنوز هم در بر همان پاشنه می چرخد>>>  ادامه>>>

چهارشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۹۰

حکومت اسلامی پدر را دقمرگ کرد و دختر را کشت و اصلاح طلبان اصلاح می کنند هنوز! واقعا کچلها در حکومت اسلامی همه زلفعلی اند ,گیل آوایی

پیش از هر چیز بگویم که اوینها و خاورانها و قتلهای زنجیره ای و کهریزکها وتجاوزها و فقر و غارت در حاکمیت خرافه مستان ِ جنگیر و رمال به رهبری ِ آیت اللهی تهی مغزتر و حقیر تر از همه شان، روزمرگی یک ملت و یک کشور است و این ماجرای خونبار پایانی نخواهد داشت مگر همه ی این حکومت ننگین سرنگون شود. چنین حکومتی نه تنها اصلاح پذیر نیست بلکه هر راه برون رفت که از درون این حکومت نموده شود، ره به همان قهقرای جهل و جنایت ِ تاکنون خواهد بود و اصلاح طلبان ِ همین حکومت در دایره ی بسته ی اسلام ناب محمدی که بخوانش باتلاق متعفن نفرت و خرافه و انتقام، گرد نکبت ِ همین حکومت چرخ می زنند.

حکومت اسلامی همه ی ابزار لازم برای یک حکومت در ساختن جامعه ای انسانی را سه دهه پیش داشت و با چنان ظرفیت و منابع ملی ایران، به نکبت امروز رسیده است. نکبتی که تردید و توهم حتی از ساده ترین باورمند این تفکر و باور باید زدوده باشد.   >> ادامه>>>

گفتم ای اشک به گرداب غمم می باری - گیل آوایی

گفتم ای اشک به گرداب غمم می باری
گیل آوایی
نیمه شب 1جون2011

گفتم ای اشک به گرداب غمم می باری
چون سبو  نیمه شبم را به سحر می آری

دل به دل نیست تو گویی به عبث می پایم
نه سواری، نه غباری، زچه ره می داری

دل هوایی شده  بر بال خیال است هنوز
رفته تا خاک رفیقی که سرش بر داری

آه از این اشک و از این نیمه شبان ِفریاد
وای از این داغ ِعزیزان، کِه دهد دلداری!؟

منم وُ غربت تلخی که در آن تنهایم
و تو می باری و غم بر لب من می کاری

شده آواز من امشب همه جانسوز ولی
نیست یاری که کند با دل من غمخواری

چه زمانیست که هر دلشده ای زندانیست
چه هواریست مرا روز و شبم شد زاری

ای هم آوای من آن گوشه زندان چه کنی
ای که فریاد منی مرگ بشوران باری

مرگ یکبار رفیقان، همه شیون یکبار
خاوران است دلم اشک وُ شب وُ بیداری