27 February 2012

سر به دامان شب و باده به دست حیرانم - گیل آوایی


سر به دامان شب و باده به دست حیرانم
ز صبوری شب آتش به دهان گریانم

دست می ساید و چنگی زده با ساغر و یاد
گیسو افشان کند این شب زغم یارانم

چه شد آن خاک بلا هرکه چنان دلشده بود
سربداری شد و خونین ز سیاووشانم

گریه امشب شده همساز غمآواز من آه
چه کنم خون به دلان، دلشده ی ایرانم

نشد آخر نبرم داد من امشب به سبو
دادخواهان مددی مانده چنین ویرانم

زخمه ی تار و به  لب زمزمه ی جانسوزی
شب و فریاد سکوتی که بخود می خوانم

آی دیوانه ویران که چنین مست وخراب
به که گویم که غمآوازه ی هر دورانم

20فوریه2012

داستان، همه هستند ولی نیست کسی - گیل آوایی

بخش نخست داستان " همه هستند ولی نیست کسی" در هنر و ادبیات پرس لیت منتشر شده است. برای خواندن آن >>> اینجا <<<
کلیک کنید

24 February 2012

به پیشباز بهاران اگر که همسفری - گیل آوایی

 پنج اسفند1390/24فوریه2012
به پیشباز بهاران اگر که همسفری
بیا بیا که بهارست گل وُ شکوفه تری

اگر چه سخت نفس گیرد این زمانه ی درد
بهوش باش که باید غم از رُخ ات به بری

به روز شادی ی پیش از بهار رخ بنما
که یادگار نیاکان ماست غم نخوری

چنین نماند اگر یار غار هم باشیم
بشور بر غم بیداد و پا بکن شرری

وطن به شادی و نوروز می شکوفد باز
بیا به شادی میهن برقص تو سحری

نفیر اهرمنان با غریو شادی خویش
هوار کن هوار تا که اهرمن به دری

به جشن سوری وُ نوروز هم وطن برخیز
که شب فرو شکند، روز می دهد ثمری

عزیز جانِ من ای هموطن بهار امسال
شکوه رزم تو جانا، چرا تو در به دری

به پایداری آتش، تو چهره گلگون باش
زشور و شادی میهن بساز تاجِ سری

بدون ویرایش منتشر کرده ام ممکن است تغییر یابد.

20 February 2012

گیلغزل: آموندری تی مرا ایپچه او دلارا باور-گیل آوایی



چنان برقص که جانم ترا هوار کند - گیل آوایی


دسامبر2011
چنان برقص که جانم ترا هوار کند
زپیچ و تاب تنت هوش من فرار کند

بهارِ بودن من ای زلال بوسه ی ناب
برقص تا که دلم خواهش تو جار کند

صبور من، تو همه شور و شعر آوایی
برقص تا که  همه حس من بهار کند

تو عشق و شور و شکوهی وناز و زیبایی
عجب نباشد اگر جانِ من شرار کند

برقص باده کشان وُ لبانِ وسوسه گر
برم برقص غمانِ دل انتحار کند!

ببین که از تو چنین مست گیل آوایی
چنان برقص که عشقت مرا مهار کند

19 February 2012

ما که یادت کرده بودیم یادِ تو جانا نکرد - گیل آوایی


نوزدهم فوریه 2012
ما که یادت کرده بودیم یادِ تو جانا نکرد(1)
کرد شاید بی خبر اما دلی اغوا نکرد

باده ای در بر خیال خویش دادیم دست یاد
همچو برگی درهوا، یادِ تو با ما تا نکرد

یک دمی بی یاد یاران روزگار ما نرفت
رفت یعنی لیک رحمی بر دل رسوا نکرد

یار در دل، یار ماند وُ دل به یادش بی قرار
ای دریغا بی وفا یاری دلی دریا نکرد

حال، ما را یک سبو خالی وُ اشکی در کنار
می نیاید سیل، غم ما را چرا زیبا نکرد

نیستی، هستی مثال خاک من در کوله، وای
همرهی باید شب ما، باده دل شیدا نکرد

یار ما هم می کند از دور با ما دلبری
لیک او هم بی وفا شد یاری ای با ما نکرد 

1- ما که یادت کرده بودیم، یاد تو ما را نکرد

18 February 2012

متن نامه ام به یوتیوب در اعتراض به بسته شدن ناروای کانال ویدئویی ام - گیل آوایی


To: Youtube Team
Fax: +1 650 253 0001
 To whom it may concern,
 L.S.
 My name is GilAvaei, I am Iranian writer/poet, living in the Netherlands. My account has been accused of violating the guidelines, which I strongly disagree with, and terminated. Most of my work is about educating people of my folk literacy, Gilaki, as evident even in the tittles of my videos.
      I consider myself a human-rights activist who is trying to inform and educate people of the injustices taking place in my native country of Iran under the barbaric rules of the Islamic regime; the injustices that I have personally experienced a little more severely than I would have liked. I consider Youtube to be one of the best ways for my message to reach people all across the world. I believe that the viewers that have flagged my videos happen to be the same ones that support the totalitarian regime that so strongly oppose freedom of speech and anything that proves detrimental to their agenda.
     If you have reviewed the two videos in question and truly believe that I have violated the guidelines, then I would be glad to remove them even though I don't necessarily agree with your decision. I, however, don't believe it is fair to have my entire account along with my +273 video's terminated.
I ask you to please reconsider your decision.

Best Regards,
Gil Avaei
Feb. 18th .2012
The Netherlands
e-mail: gilavaei@gmail.com

فرار اثر آلیس مونرو، برگردان فارسی: گیل آوایی

فرار، داستان دیگری از آلیس مونرو را نیز به فارسی برگردانده ام که بصورت پی دی اف منتشر شده و در اختیار علاقمندان می باشد. برای خواندن آن  >>> اینجا<<<  کلیک کنید.
با مهر
گیل آوایی
18فوریه 2012
.

17 February 2012

پیام به خوانندگان گرامی

خوانندگان گرامی
درود بر شما
کانال من در یوتیوب با همه ی ویدئوهایی که منتشر کرده بودم به دلایلی که برایم اصلا معلوم نیست، بسته شده است. تماس با یوتیوب اینکه بتوان چند و چون ماجرا را پرسید، برایم مقدور نبوده است. از این رو تا پیدا کردن راهی برای حل این مشکل، کانال ویدئویی من در یوتیوب در دسترس نخواهد بود. اگر چه بسیار دلگیر و از چنین برخوردهای ناروا و نابرابر عصبانی ام. در وطنمان آن چنان هیولاها حکم می کند و در جهان مجازی هم این چنین!
کسانی که مایلند یا می توانند یاچگونگی آن را می دانند، به یوتیوب اعتراض کنند، شاید راهی ممکن شود.
با مهر
گیل آوایی

16 February 2012

ز آهِ آینه وارِ دلم هوار شدم - گیل آوایی


ز آهِ آینه وارِ دلم هوار شدم
به سنگ حادثه بشکسته صد هزار شدم

به نای گریه سرشتم غمان دل صد داد
به سوگ خویش نشستم ز گریه زار شدم

چو برگِ مانده جدا باد روزگار دریغ
به هر طرف که کشاند دربدر نزار شدم

چنان کشیده به هر سو که زخم این ایام
چو آینه بشکستم چو اشک یار شدم

دلم گرفته از این تکه تکه گشتن زار
تو گویی ساز غم انگیز روزگار شدم

به گاه نیمه شبان گریه می شمارم داد
زسوگ ساز دل خود غمانه جار شدم

به خویش می نگرم داغ بی شمارانم
به عمق فاجعه باری زخون هوار شدم

تو ای سبوی تهی ای پیاله ، غم آوار
فسرده ساز شکسته چه بی بهار شدم

چه شد که ناله بر آید زشعر آوایی
بسوزم ار که نگویم چه اشکبار شدم
نیمه شب 6فوریه 2012

آتشی در جان من جان من آتش می کشد - گیل آوایی


آتشی در جان من جان من آتش می کشد
سینه ام آتشفان است دل فغانش می کشد

خانه ام ویرانه خاکم را به غارت می برند
مردم من ای دریغا  کز مرامش می کشد

جهل و صدنابخردی در کار مردم کرده اند
هاله ی نوری ز چاه جمکرانش می کشد

بر خرد ورزان چنان نابخردان تازیده اند
هر دم انسان خشمآهی از نهانش می کشد

بوی مرگ می آید از این آیه های شوم وای
بس ریاکاری که این دین با خرانش می کشد

هم وطن بنگر که تازی باز می تازد به ما
بی وطن امروز ایران را به کامش می کشد

11 February 2012

گودالهای عمیق اثر آلیس مونرو، برگردان فارسی: گیل آوایی



داستان دیگری از الیس مونرو را به فارسی برگردانده ام. این داستان نیز ویژگی های خاصی دارد که سبک و سیاق داستان پردازی هوشمندانه و بسیار زیرکانه ی الیس مونرو را نشان می دهد. جدای از درونمایه و پرداخت موضوعی آن، چگونگی پردازش و نگارش داستان حالب است که به باور این قلم می تواند برای علاقمندان به داستان و داستان نویسی، بویژه نسل جوان، الهام بخش و آموزنده باشد.
به هر روی در این ترجمه  نیز کوشیده ام بخاطر شیوایی یا ویرایش و پیرایش متن فارسی، از اصل داستان خارج نشده و چیزی بیرون از متن اصلی نیاورم و به آن نیافزایم تا هرچه هست به همانگونه که نویسنده نگاشته است، در متن فارسی منعکس گردد که گاه متن فارسی شکلی از برگردان تحت الفظی یافته است. می شد که چنین بخشهایی را با درک متن آن، نثری روان تر و شیوا تر می نگاشتم اما از زبان نگارشی ی نویسنده نه تنها دور می شدم بلکه افزودنی هایی را سبب می شدم که با اصل داستان همخوانی نداشت و از من بود. از این کار مانند همیشه و همه کارهای دیگرِ ترجمه ام، پرهیز کرده ام. تمامی پانویسها از من است که برای سهولت خواندن و نیز آگاهی های ضروری آورده ام.
هر چه هست تجربه و تلاشی ست که امیدوارم مورد استفاده ی خوانندگان علاقمند قرار گیرد.
 برای خواندن آن >>> اینجا >>>  کلیک کنید.
با مهر
گیل آوایی
فوریه 2012 بهمن ماه 1390

10 February 2012

اگر خواهان دمکراسی و برپایی جامعه ای انسانی هستیم - گیل آوایی


یک اشاره
اگر خواهان دمکراسی و برپایی جامعه ای انسانی هستیم باید حق مخالفت و موجودیت مخالفانمان را محترم بشماریم. دفاع از حقوق انسانی ی تک تک شهروندان دیارمان از هر دسته و گروه و حزب و باوری که باشند، یک اصل خدشه ناپذیر باورمندان به دمکراسی و جامعه ی انسانی ست.
یکی از بلاهای دردآور و حتی شرم آور کشورهای بویژه جهان سوم، در اینجا منظورم بیشتر میهنمان ایران است، مخدوش بودن پرنسیپهای ما در برخوردهای همه تلاشگران فرهنگی/سیاسی/اجتماعی ماست. اگر معتقدیم که روزی در سرزمین ما باید قتل و نفرت و خفقان پایان یابد. اگر معتقدیم که جامعه ای امروزین با موازین امروزین که دست آورد قرنها مبارزه ی بشر برای برپایی جامعه ی انسانی ست، در میهنمان  بسازیم باید از حق بی کم و کاست مخالفان خود دفاع کنیم. باید از حقوق انسانی مخالفان خود دفاع کنیم. آیا چنین می کنیم!؟
دفاع از حقوق انسانی آخوند بروجردی در زندان به همان اندازه اهمیت دارد که دفاع از محاکمه ی آمران و عاملان قتل عام زندانیان سیاسی و قتلهای موسوم به قتلهای زنجیره ای. دفاع از حقوق انسانی موسوی و کروبی به همان اندازه اهمیت دارد که دفاع از حقوق شهروندی مریم رجوی و رضا پهلوی. بحث بی در و پیکری و بی مرز و پرنسیپی نیست. بحث تحمل پذیری و برخورداری از حقوق کامل شهروندی با تمام زیر و بم و زوایای آن است. مگر نه اینکه هر "نه " برای خفقان یک صدای حتی ابله ترین و خرافه باورترین کس، نخستین گام در جهت سرکوب آزادی و پایمال کردن حقوق انسانی یک شهروند است!؟
ما برای فردای بالنده ایران ناگزیریم از زشتی های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی که از دو استبداد هولناک سیاسی و دینی در جامعه ما ریشه دوانده و زهر آن در پیکر نسلهای تا کنون باقی مانده است، دوری کنیم. ما به تحمل مخالفان خود و نگاه به راستی انسانی به مقوله سیاست و جامعه و فرهنگ نیاز داریم. فردای ایران اگر که باید بالنده و انسانی باشد، که بی ذره ای تردید خواهد بود، باید بخود آییم و نگاهی وارسته و آزاد و انسانی بدور از چنبره ی تابوها و خوداستبدادی ها، به همه مقوله های جامعه ی خود داشته باشیم.

09 February 2012

مجموعه ای از سروده های ویسلاوا شیمبورسکا شاعر لهستانی به فارسی


مجموعه ای سروده های شاعر لهستانی ویسلاوا شیمبورسکا را به فارسی برگردانده ام. این مجموعه نیز بصورت پی دی اف برای دسترسی علاقمندان در اینترنت منتشر شده است. برای خواندن آن >>> اینجا >>>کلیک کنید

27 January 2012

یاد دیار می کُشد، طاقت انتظار نیست - گیل آوایی


27ژانویه 2012
یاد دیار می کُشد،  طاقت انتظار نیست
جان به لب آورد مرا، فرصت انتحار نیست

روز و شبم خیال شد پر بزنم بسوی خاک
ای وطن ای تمام من، بی تو مرا قرار نیست

باده به گریه می شود، هم نفس شبانه ام
زمزمه ی هزاره ام، در وطنم بهارنیست

شوق می شبانه ام، شعر تر وُ ترانه ام
همدل وُ هم پیاله ام، مطرب غمگسار نیست

یاد وطن تمام من فکر من و خیال من
دوری وُغم هوارِ من، بادۀ خوشگوار نیست

شوروَشانه سر دهم، های به های گریه ام
وای از این غمانه ام، همره سربدار نیست

سوگِ وطن کشد مرا، دور ز خاک و لانه ام
مانده در این سرای غم، هم وطنی کنار نیست

ای دل بی قرار من، صبر چه پیشه می کنی
خیز شرر بپا کنی، شرم به روزگار نیست

26 January 2012

چه غم گرفته دلم!، سوزِ دل هوار من است - گیل آوایی


چه غم گرفته دلم!، سوزِ دل هوار من است
فغان کنم من از این غم که روزگار من است

کجا برم، به که گویم وطن وطن، ای داد
به هر کجای وطن خونِ سر بدار من است

دریغ وُ درد از این جانیان استبداد
که جنگ اهرمنان باز کارزار من است

زگور وحی و جنایت برآمده است الله
چنین نماند وُ یاری ات افتخار من است

بیا به یاری من هموطن که بیداد است
که دست یاری دهیم باری آن بهار من است

شکستِ ماست جدایی اگر که دریابی
وگرنه رزم رهایی ره وُ شعار من است

25 January 2012

شبانه - گیل آوایی


مرده ها به صف
تابوت کشانند
روزمرگِ زنده بگوران

دستها به مُشت
خشمافریادی هر آینه
شهر تشنه ی طوفان است
مرگ یک بار
شیون یکبار
.
گ.آ

24 January 2012

داستان هفت رود اثر آلیس مونرو، برگردان فارسی: گیل آوایی


داستان دیگری از آلیس مونرو با نام هفت رود یا Wenlock Edge را به فارسی برگردانده ام. این داستان نیز بصورت پی دی اف منتشر شده است. برای خواندن آن >> اینجا >> کلیک نمایید

21 January 2012

شبانه - گیل آوایی


شبانه
گیل آوایی
نیمه شب 21ژانویه 2012

درون خویش به لبخندی رنگ زدن
رنگین کمان دروغینِ خاکستری ی این سالهاست
که بهارانش کوچیده اند
راستی را
کجا می رسد آهِ اینهمه که با خود می کشیم!؟

20 January 2012

برگردان فارسی دو داستان از آلیس مونرو - گیل آوایی

 
دو داستان دیگر از آلیس مونرو نویسنده نامدار کانادایی  را به فارسی برگردانده ام. این داستانها بصورت پی دی اف توسط هنر و ادبیات پرس لیت منتشر شده است. برای خواندن آن روی هر داستان بشرح زیر کلیک کنید.
با مهر
گیل آوایی







16 January 2012

دیدی ای هم وطن عمامه به سر شیطان شد - گیل آوایی

دیدی ای هم وطن عمامه به سر شیطان شد
قسمت مردم از آزادی فقط میدان شد

آنچه از رحمت حق گفت ریاکاری بود
ترجمانی که چوخون آیه آن قرآن شد

بر سر دار نمودند همه پیر و جوان               
دین اسلام چنین فهم همه انسان شد

گرچه خونبارتر از آن شده باور ناید
لیک رحمان و رحیمش همه را زندان شد  

مفلس بی همه چیز کز صدقه نان می خورد
کشت وُ خون ریخت، و از خون کسان حیوان شد

آنکه دیروز چو کِرمی به مغاکش لولید
چنگ اندازِ همه دار و ندار ایران شد

وقتِ آن است که میهن ز ستم برهانیم
همت ای هموطن ایران  همه اش زندان شد

13 January 2012

باز هم یار به ما خشمِ گران می گیرد - گیل آوایی


نیمه شب 12ژانویه 2012
باز هم یار به ما خشمِ گران می گیرد
بهر آتش زدنِ ما سر وُ جان می گیرد

همه ی ما که زاندوه زمان خونین است
کودکی می کند وُ اشک نهان می گیرد

آه از این بازی پیرانه سرِ رابطه ها
گه چنین می کند وُ گاه چنان می گیرد

خصم ما می شود و راه رقیبان پوید
دل به دل می کندوُ دل توأمان می گیرد

چه شود باز چنین می کند این چرخ چموش
یار خطی کشد و خشم نشان می گیرد

غم فزون است و سبو نیست، فغان است مرا
ای دریغا که زغمها دلمان می گیرد

جای هر بوسه تو گویی غم دل کاشته است
که زهر بوسه دلا غم فَوَران می گیرد

ما فسردیم از این گاه چنین، گاه چنان
یار ما  همچو زمان هی نَوَسان می گیرد

شب ما ناله ی صد آهِ دل ماست، دریغ
بی وفا دلبری اش سود وُ زیان می گیرد

کسب وُ کار است وفاداری دلدار، دریغ
کاین مسیحا نفسی می دهد آن می گیرد

داستان - شور - اثر آلیس مونرو با برگردان فارسی از گیل آوایی

10 January 2012

وای اگر برای ما تصمیم بگیرند - گیل آوایی

ملت ایران اگر خودش برای سرنوشتش تصمیم نگیرد، برایش تصمیم می گیرند چه با سرنگونی حکومت اسلامی و چه در مهار دیوانگیهای این حکومت جهل و جنایت!>>> ادامه <<< 

09 January 2012

آی جاری ِ بی طوفان - گیل آوایی


9 ژانویه 2012
آی جاری بی طوفان
خشمهای فروخورده فریاد باید
دستِ بی مشت
ساییدنِ دستی دیگر،
حسرتآه زنده بگوریست!

این خاک بجان آمده است
سترونِ جاری، جاریِ سترون

هیولای آیه خوان
ننگ بشریت می افشاند هنوز
هر آیه نفیر نفرت است
آه
از کدام گور  آیه چیده اند ناروایان
که چنین بیداد است خرمنِ یک تاریخ بیزاری

دشت بی بهاریست داشتِ اینهمه بلاهت
سوگوارگی مرهم زخم نیست
نوش داروی پس ازمرگ است
خشم تو از چه به کوله، خاک می خورد
آب از آب نمی جنبد
خشت بر خشت خیال است
بایدت باوری
پایی اگر بر این تشنه ی لمیده ی شهر
کوبان
گورِ هزاره ی جلادانِ جاهل وُ جانی
دهن باز می کند در جابجای ی زنده بگوران هار

از چه خون خوردنِ بی فریاد
از چه ماندنِ در مانداب
از چه دل به چزانی به آتش دردِ اینهمه بیداد
آی
اندوه
اساس بودن این جانیان است
وای
اشکِ حسرتِ نانی
بر چشمانِ خواهشِ دخترک دشت
ستاره ستاره نور می باراند اگر.......
ننگ بر ما بیش
اگر نشوریم بر این نابجایان

06 January 2012

داستان " تشک سنگی " اثر مارگارت ات وود- برگردان فارسی: گیل آوایی


داستان " تشک سنگیStone Mattrass " اثر مارگارت النور ات وودMargaret Atwood نویسنده کانادایی ست که در هشت قسمت در نیویورکر منتشر شده است. این داستان را به فارسی برگردانده ام و هنر و ادبیات پرس لیت آن را بصورت پی دی اف منتشر کرده است. 

02 January 2012

مویه هوار - گیل آوایی

چشمان مات
منم و دیواری
زخمه های یک هوار
در من واگویه می شود
آه چه می خواستیم
که از حجله گاهمان تیرباران قسمت مان کردند ناروایان

28 December 2011

واگویه شبانه - گیل آوایی

بر بال باد
دیوانه وار
با یک کرانه هوار
می گذرم
مستِ لمیده تاب می دهد
موج موج اینهمه با من

27 December 2011

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی


با اندوهی کمرشکن به غزلی پناه بردم که سالهای دهه ی شصت خونباری هزار فاجعه را فریاد می کردیم با آن اثر جاودانه یاد پرویز مشکاتیان - بنام " بر آستان جانان" - که یاری رسان روح زخمی ما بود. این ویدئو را با مدد جستن از همین اثر و صدای استاد شجریان، تهیه و تنظیم کرده ام
فریاد دیگریست در روزگار خونباری که حکومت نکتبار اسلامی بر سر ما و سرزمین ما آوار کرده است
چقدر از این دین و حکومتش بیزارم
گیل آوایی
بیست و هفت دسامبر2011

20 December 2011

پرچمِ سه رنگ شیروخورشید نشانِ ایران، پرچم همه ی ما ایرانیان است - گیل آوایی


پرچمِ سه رنگ شیروخورشید نشانِ ایران، پرچم همه ی ما ایرانیان است. پرچم سه رنگ ِ شیر و خورشید نشان ایران فراتر از آن است که نشانِ یک حزب یا سازمان یا گروه های سیاسی خاص باشد. این پرچم، پرچم ملی ماست. پیشنهاد می کنم در هر گردهمآییها و برنامه ها و مراسم ایرانیان، از این پرچم استفاده شود و از چند گانگی ی آن از جمله بدون نشان شیر و خورشید یا نوشتن کلمه ی ایران در وسط یا هر دست بردِ دیگری در آن، پرهیز گردد. این پرچم به همه ی ما ایرانیان از هر جای ایران با هر تفکر و اندیشه یا گرایش سیاسی ای که باشیم، تعلق دارد. نشان ملی ما ایرانیان است. با این کار از  بلبشویی و آشفتگی استفاده از پرچم ملی خود در گردهماییها یا هر مناسبت دیگری، پرهیز نماییم.

18 December 2011

شب چو رازی پرده پوش گریه ی ما بود سخت - گیل آوایی

16دسامبر2011
شب  چو رازی پرده پوش گریه ی ما بود سخت
بامداد آمد چو کاهی سوخت شب طرفی نبست

جام ماند و یک سبو باران اشک و چهره خیس
هق هق ما بود همچون تندری سر می شکست

یار ما هم کز وفاداریش صدها قصه بود
ادعایی کرد اما رفت وُ با دیگر نشست

بی خبر، چشم انتظاری، دل شکسته مستِ مست
ای دریغا عهد بشکست  بی وفا از ما گسست

شب خیال ما چو سازی قصه دلدار گفت
روز اما او ندانست کزشرارش دل نرست

جام در دست و نوای نای، آه سینه سوز
سهم ما از یار شد دستی همی سایم به دست

بی وفایی بود رسم یار ما ای دل بسوز
کاین شب بی یار باید گریه کرد وُ چشم بست

14 December 2011

همدمی کو، صنمی کو، دل و دلداری کو - گیل آوایی

14دسامبر2011

همدمی کو، صنمی کو، دل و دلداری کو
دلبری کو، ببرد غم ز دل یاری کو

دیده خون شد ز رهِ بی گذرِ رفته بخواب
جان به لب آمده همباده ی بیداری کو

وای از این خشم فرو کوفته با حسرت و آه
جنگل آتش شد وُ آن یارِ بسرداری کو

مردم چشم من از سوگ هَزاران شده مات
حیرت از دشت سترون، دم غمخواری کو

آه از این بازی ناساز  زمان همنفسا
جام خالی غم ما مانده سرِ یاری کو

نای دلگیر زتکرارِ فغان، بیداد است
شب ماتم زده را صبح سپیداری کو

ما فسردیم در این دشت بلا پرورِ  سوگ
اخگری کو، شرری کو، ره و رهواری کو

13 December 2011

مواظب باش، او اینجاست عشق من - گیل آوایی

 
The Bear Came Over the Mountain by: Alice Munro
خرس به کوهستان آمد، داستانی ست دوازده قسمتی اثر نویسنده ی سرشناس کانادایی بانو آلیس مونرو
این داستان را به فارسی برگردانده ام و نام ترجمه فارسی را از ششمین قسمت این داستان برگرفته ام. این اثر از دو نگاه به باور این قلم قابل توجه است. نخست درونمایه ی داستان  و دیگر شیوه پرداخت آن است که می تواند برای دوستداران داستان و داستان نویسی جالب و الهام بخش باشد. در برگرداندن این اثر به فارسی تلاش کرده ام از آرایه های برون از اصل داستان، به هر دلیل پرهیز کنم تا هرچه هست( خوب یا بد، رسا یا نارسا، بجا یا نابجا) از اصل داستان به فارسی منتقل شود. امیدوارم مورد استفاده خوانندگان این وبلاگ قرار گیرد
با مهر
گیل آوایی
سیزده دسامبر2011

08 December 2011

ویرانگی - گیل آوایی

هر ویرانه ای محو می شود روزی
یا به نمادی
کوله بار می شود در چنبره ی یک تاریخ حافظه
یا چنانکه ندانند آمدگان
نخواهند که بدانند حتی
اما
درون توست فقط
نمی آساید
ازهیچ ویرانگی ات

02 December 2011

من آن جنگلِ گیسوانِ ترا دوست دارم - گیل آوایی

اول دسامبر2011
بدون ویرایش
 
من آن جنگلِ گیسوانِ ترا دوست دارم
نگاه خمار شبانِ ترا دوست دارم

به گاهان دلتنگی ی من چو آیی بخوابم
به نازانه  لعل لبانِ ترا دوست دارم

چه گویم که چون باده مستی فزایی
چو رقص شرابی وُ آنِ ترا دوست دارم

به هر زخمه ی تارِ شبهای  بی تو
خیال تو داند گمانِ ترا دوست دارم

تویی همدم یک جهان بی تو بودن
نگارا تو دانی جهانِ ترا دوست دارم!؟

تو چون جرعه جرعه شرابی به کامم
خرامانت ای جان که جانِ ترا دوست دارم

به هستی تو هستی، که هستِ تو در من،
چو مستی نهانی نهانِ ترا دوست دارم

25 November 2011

گربخت من یاری کند، شوری به دامانت کنم- گیل آوایی


گربَختِ من یاری کند، شوری به دامانت کنم
مستانه سر بر شانه ات، دستی به زلفانت کنم

نازت کنم، رامت کنم، وز شهدِ جامِ باده ای،
آتش بجانت افکنم، جانانه ی جانت کنم

ای همزبانِ باده ام،  ای زخمه های تارِ من
همچون دلِ بیتابِ من، در سینه زندانت کنم

بنگر شب تنهایی ام، غمواژه ی شیدایی ام
مستی اگر یاری دهد، همچون اسیرانت کنم

دردا که دوری نازنین، شمع اسیران دگر
لیکن خرامی در بَرَم، جانانه قربانت کنم

بخت بدهکارم ببین، ویرانه آوارم ببین
ای جان بیا جانان بیا مستانه درمانت کنم

آه ای کرشمه سای من، ای ساغرِسودای من
جانم تویی، یارم تویی، باز آ که ایمانت کنم

خاکم به بادِ حادثه، همچون غبارِ میکده
بنگر دل دیوانه بر، کوی تو دربانت کنم

ای دل از این دیوانه تر، ای جان از این مستانه تر
باز آ که می خواهم ترا خواهانِ خواهانت کنم


ای یارِ دورِ دورِ من، ای جام من، ای شور من
در عمقِ غربتگاه من، خواهم که ایرانت کنم

مستم عزیز جانکم، خواهم زدوری از وطن
با زخمه های تارِ من، هر پرده افغانت کنم

یارا   چه گویم بی تو من، دیوانه ام دیوانه ام
پیشم اگر نایی دگر، با گریه ویرانت کنم

واکنشی به یک غزل از دوستم دکتر تورج پارسی- بیست وچهارم نوامبر2011