پنجشنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۹۰

ز آهِ آینه وارِ دلم هوار شدم - گیل آوایی


ز آهِ آینه وارِ دلم هوار شدم
به سنگ حادثه بشکسته صد هزار شدم

به نای گریه سرشتم غمان دل صد داد
به سوگ خویش نشستم ز گریه زار شدم

چو برگِ مانده جدا باد روزگار دریغ
به هر طرف که کشاند دربدر نزار شدم

چنان کشیده به هر سو که زخم این ایام
چو آینه بشکستم چو اشک یار شدم

دلم گرفته از این تکه تکه گشتن زار
تو گویی ساز غم انگیز روزگار شدم

به گاه نیمه شبان گریه می شمارم داد
زسوگ ساز دل خود غمانه جار شدم

به خویش می نگرم داغ بی شمارانم
به عمق فاجعه باری زخون هوار شدم

تو ای سبوی تهی ای پیاله ، غم آوار
فسرده ساز شکسته چه بی بهار شدم

چه شد که ناله بر آید زشعر آوایی
بسوزم ار که نگویم چه اشکبار شدم
نیمه شب 6فوریه 2012

آتشی در جان من جان من آتش می کشد - گیل آوایی


آتشی در جان من جان من آتش می کشد
سینه ام آتشفان است دل فغانش می کشد

خانه ام ویرانه خاکم را به غارت می برند
مردم من ای دریغا  کز مرامش می کشد

جهل و صدنابخردی در کار مردم کرده اند
هاله ی نوری ز چاه جمکرانش می کشد

بر خرد ورزان چنان نابخردان تازیده اند
هر دم انسان خشمآهی از نهانش می کشد

بوی مرگ می آید از این آیه های شوم وای
بس ریاکاری که این دین با خرانش می کشد

هم وطن بنگر که تازی باز می تازد به ما
بی وطن امروز ایران را به کامش می کشد

جمعه، بهمن ۲۱، ۱۳۹۰

اگر خواهان دمکراسی و برپایی جامعه ای انسانی هستیم - گیل آوایی


یک اشاره
اگر خواهان دمکراسی و برپایی جامعه ای انسانی هستیم باید حق مخالفت و موجودیت مخالفانمان را محترم بشماریم. دفاع از حقوق انسانی ی تک تک شهروندان دیارمان از هر دسته و گروه و حزب و باوری که باشند، یک اصل خدشه ناپذیر باورمندان به دمکراسی و جامعه ی انسانی ست.
یکی از بلاهای دردآور و حتی شرم آور کشورهای بویژه جهان سوم، در اینجا منظورم بیشتر میهنمان ایران است، مخدوش بودن پرنسیپهای ما در برخوردهای همه تلاشگران فرهنگی/سیاسی/اجتماعی ماست. اگر معتقدیم که روزی در سرزمین ما باید قتل و نفرت و خفقان پایان یابد. اگر معتقدیم که جامعه ای امروزین با موازین امروزین که دست آورد قرنها مبارزه ی بشر برای برپایی جامعه ی انسانی ست، در میهنمان  بسازیم باید از حق بی کم و کاست مخالفان خود دفاع کنیم. باید از حقوق انسانی مخالفان خود دفاع کنیم. آیا چنین می کنیم!؟
دفاع از حقوق انسانی آخوند بروجردی در زندان به همان اندازه اهمیت دارد که دفاع از محاکمه ی آمران و عاملان قتل عام زندانیان سیاسی و قتلهای موسوم به قتلهای زنجیره ای. دفاع از حقوق انسانی موسوی و کروبی به همان اندازه اهمیت دارد که دفاع از حقوق شهروندی مریم رجوی و رضا پهلوی. بحث بی در و پیکری و بی مرز و پرنسیپی نیست. بحث تحمل پذیری و برخورداری از حقوق کامل شهروندی با تمام زیر و بم و زوایای آن است. مگر نه اینکه هر "نه " برای خفقان یک صدای حتی ابله ترین و خرافه باورترین کس، نخستین گام در جهت سرکوب آزادی و پایمال کردن حقوق انسانی یک شهروند است!؟
ما برای فردای بالنده ایران ناگزیریم از زشتی های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی که از دو استبداد هولناک سیاسی و دینی در جامعه ما ریشه دوانده و زهر آن در پیکر نسلهای تا کنون باقی مانده است، دوری کنیم. ما به تحمل مخالفان خود و نگاه به راستی انسانی به مقوله سیاست و جامعه و فرهنگ نیاز داریم. فردای ایران اگر که باید بالنده و انسانی باشد، که بی ذره ای تردید خواهد بود، باید بخود آییم و نگاهی وارسته و آزاد و انسانی بدور از چنبره ی تابوها و خوداستبدادی ها، به همه مقوله های جامعه ی خود داشته باشیم.

پنجشنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۹۰

مجموعه ای از سروده های ویسلاوا شیمبورسکا شاعر لهستانی به فارسی


مجموعه ای سروده های شاعر لهستانی ویسلاوا شیمبورسکا را به فارسی برگردانده ام. این مجموعه نیز بصورت پی دی اف برای دسترسی علاقمندان در اینترنت منتشر شده است. برای خواندن آن >>> اینجا >>>کلیک کنید

سه‌شنبه، بهمن ۱۱، ۱۳۹۰

جشن سَدَه بر ایرانیان خجسته باد - گیل آوایی



جمعه، بهمن ۰۷، ۱۳۹۰

یاد دیار می کُشد، طاقت انتظار نیست - گیل آوایی


27ژانویه 2012
یاد دیار می کُشد،  طاقت انتظار نیست
جان به لب آورد مرا، فرصت انتحار نیست

روز و شبم خیال شد پر بزنم بسوی خاک
ای وطن ای تمام من، بی تو مرا قرار نیست

باده به گریه می شود، هم نفس شبانه ام
زمزمه ی هزاره ام، در وطنم بهارنیست

شوق می شبانه ام، شعر تر وُ ترانه ام
همدل وُ هم پیاله ام، مطرب غمگسار نیست

یاد وطن تمام من فکر من و خیال من
دوری وُغم هوارِ من، بادۀ خوشگوار نیست

شوروَشانه سر دهم، های به های گریه ام
وای از این غمانه ام، همره سربدار نیست

سوگِ وطن کشد مرا، دور ز خاک و لانه ام
مانده در این سرای غم، هم وطنی کنار نیست

ای دل بی قرار من، صبر چه پیشه می کنی
خیز شرر بپا کنی، شرم به روزگار نیست

پنجشنبه، بهمن ۰۶، ۱۳۹۰

چه غم گرفته دلم!، سوزِ دل هوار من است - گیل آوایی


چه غم گرفته دلم!، سوزِ دل هوار من است
فغان کنم من از این غم که روزگار من است

کجا برم، به که گویم وطن وطن، ای داد
به هر کجای وطن خونِ سر بدار من است

دریغ وُ درد از این جانیان استبداد
که جنگ اهرمنان باز کارزار من است

زگور وحی و جنایت برآمده است الله
چنین نماند وُ یاری ات افتخار من است

بیا به یاری من هموطن که بیداد است
که دست یاری دهیم باری آن بهار من است

شکستِ ماست جدایی اگر که دریابی
وگرنه رزم رهایی ره وُ شعار من است

چهارشنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۹۰

شبانه - گیل آوایی


مرده ها به صف
تابوت کشانند
روزمرگِ زنده بگوران

دستها به مُشت
خشمافریادی هر آینه
شهر تشنه ی طوفان است
مرگ یک بار
شیون یکبار
.
گ.آ

سه‌شنبه، بهمن ۰۴، ۱۳۹۰

داستان هفت رود اثر آلیس مونرو، برگردان فارسی: گیل آوایی


داستان دیگری از آلیس مونرو با نام هفت رود یا Wenlock Edge را به فارسی برگردانده ام. این داستان نیز بصورت پی دی اف منتشر شده است. برای خواندن آن >> اینجا >> کلیک نمایید

شنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۹۰

شبانه - گیل آوایی


شبانه
گیل آوایی
نیمه شب 21ژانویه 2012

درون خویش به لبخندی رنگ زدن
رنگین کمان دروغینِ خاکستری ی این سالهاست
که بهارانش کوچیده اند
راستی را
کجا می رسد آهِ اینهمه که با خود می کشیم!؟

دوشنبه، دی ۲۶، ۱۳۹۰

دیدی ای هم وطن عمامه به سر شیطان شد - گیل آوایی

دیدی ای هم وطن عمامه به سر شیطان شد
قسمت مردم از آزادی فقط میدان شد

آنچه از رحمت حق گفت ریاکاری بود
ترجمانی که چوخون آیه آن قرآن شد

بر سر دار نمودند همه پیر و جوان               
دین اسلام چنین فهم همه انسان شد

گرچه خونبارتر از آن شده باور ناید
لیک رحمان و رحیمش همه را زندان شد  

مفلس بی همه چیز کز صدقه نان می خورد
کشت وُ خون ریخت، و از خون کسان حیوان شد

آنکه دیروز چو کِرمی به مغاکش لولید
چنگ اندازِ همه دار و ندار ایران شد

وقتِ آن است که میهن ز ستم برهانیم
همت ای هموطن ایران  همه اش زندان شد

جمعه، دی ۲۳، ۱۳۹۰

باز هم یار به ما خشمِ گران می گیرد - گیل آوایی


نیمه شب 12ژانویه 2012
باز هم یار به ما خشمِ گران می گیرد
بهر آتش زدنِ ما سر وُ جان می گیرد

همه ی ما که زاندوه زمان خونین است
کودکی می کند وُ اشک نهان می گیرد

آه از این بازی پیرانه سرِ رابطه ها
گه چنین می کند وُ گاه چنان می گیرد

خصم ما می شود و راه رقیبان پوید
دل به دل می کندوُ دل توأمان می گیرد

چه شود باز چنین می کند این چرخ چموش
یار خطی کشد و خشم نشان می گیرد

غم فزون است و سبو نیست، فغان است مرا
ای دریغا که زغمها دلمان می گیرد

جای هر بوسه تو گویی غم دل کاشته است
که زهر بوسه دلا غم فَوَران می گیرد

ما فسردیم از این گاه چنین، گاه چنان
یار ما  همچو زمان هی نَوَسان می گیرد

شب ما ناله ی صد آهِ دل ماست، دریغ
بی وفا دلبری اش سود وُ زیان می گیرد

کسب وُ کار است وفاداری دلدار، دریغ
کاین مسیحا نفسی می دهد آن می گیرد

داستان - شور - اثر آلیس مونرو با برگردان فارسی از گیل آوایی

سه‌شنبه، دی ۲۰، ۱۳۹۰

وای اگر برای ما تصمیم بگیرند - گیل آوایی

ملت ایران اگر خودش برای سرنوشتش تصمیم نگیرد، برایش تصمیم می گیرند چه با سرنگونی حکومت اسلامی و چه در مهار دیوانگیهای این حکومت جهل و جنایت!>>> ادامه <<< 

دوشنبه، دی ۱۹، ۱۳۹۰

آی جاری ِ بی طوفان - گیل آوایی


9 ژانویه 2012
آی جاری بی طوفان
خشمهای فروخورده فریاد باید
دستِ بی مشت
ساییدنِ دستی دیگر،
حسرتآه زنده بگوریست!

این خاک بجان آمده است
سترونِ جاری، جاریِ سترون

هیولای آیه خوان
ننگ بشریت می افشاند هنوز
هر آیه نفیر نفرت است
آه
از کدام گور  آیه چیده اند ناروایان
که چنین بیداد است خرمنِ یک تاریخ بیزاری

دشت بی بهاریست داشتِ اینهمه بلاهت
سوگوارگی مرهم زخم نیست
نوش داروی پس ازمرگ است
خشم تو از چه به کوله، خاک می خورد
آب از آب نمی جنبد
خشت بر خشت خیال است
بایدت باوری
پایی اگر بر این تشنه ی لمیده ی شهر
کوبان
گورِ هزاره ی جلادانِ جاهل وُ جانی
دهن باز می کند در جابجای ی زنده بگوران هار

از چه خون خوردنِ بی فریاد
از چه ماندنِ در مانداب
از چه دل به چزانی به آتش دردِ اینهمه بیداد
آی
اندوه
اساس بودن این جانیان است
وای
اشکِ حسرتِ نانی
بر چشمانِ خواهشِ دخترک دشت
ستاره ستاره نور می باراند اگر.......
ننگ بر ما بیش
اگر نشوریم بر این نابجایان

جمعه، دی ۱۶، ۱۳۹۰

داستان " تشک سنگی " اثر مارگارت ات وود- برگردان فارسی: گیل آوایی


داستان " تشک سنگیStone Mattrass " اثر مارگارت النور ات وودMargaret Atwood نویسنده کانادایی ست که در هشت قسمت در نیویورکر منتشر شده است. این داستان را به فارسی برگردانده ام و هنر و ادبیات پرس لیت آن را بصورت پی دی اف منتشر کرده است. 

دوشنبه، دی ۱۲، ۱۳۹۰

مویه هوار - گیل آوایی

چشمان مات
منم و دیواری
زخمه های یک هوار
در من واگویه می شود
آه چه می خواستیم
که از حجله گاهمان تیرباران قسمت مان کردند ناروایان

چهارشنبه، دی ۰۷، ۱۳۹۰

واگویه شبانه - گیل آوایی

بر بال باد
دیوانه وار
با یک کرانه هوار
می گذرم
مستِ لمیده تاب می دهد
موج موج اینهمه با من

سه‌شنبه، دی ۰۶، ۱۳۹۰

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی


با اندوهی کمرشکن به غزلی پناه بردم که سالهای دهه ی شصت خونباری هزار فاجعه را فریاد می کردیم با آن اثر جاودانه یاد پرویز مشکاتیان - بنام " بر آستان جانان" - که یاری رسان روح زخمی ما بود. این ویدئو را با مدد جستن از همین اثر و صدای استاد شجریان، تهیه و تنظیم کرده ام
فریاد دیگریست در روزگار خونباری که حکومت نکتبار اسلامی بر سر ما و سرزمین ما آوار کرده است
چقدر از این دین و حکومتش بیزارم
گیل آوایی
بیست و هفت دسامبر2011

سه‌شنبه، آذر ۲۹، ۱۳۹۰

پرچمِ سه رنگ شیروخورشید نشانِ ایران، پرچم همه ی ما ایرانیان است - گیل آوایی


پرچمِ سه رنگ شیروخورشید نشانِ ایران، پرچم همه ی ما ایرانیان است. پرچم سه رنگ ِ شیر و خورشید نشان ایران فراتر از آن است که نشانِ یک حزب یا سازمان یا گروه های سیاسی خاص باشد. این پرچم، پرچم ملی ماست. پیشنهاد می کنم در هر گردهمآییها و برنامه ها و مراسم ایرانیان، از این پرچم استفاده شود و از چند گانگی ی آن از جمله بدون نشان شیر و خورشید یا نوشتن کلمه ی ایران در وسط یا هر دست بردِ دیگری در آن، پرهیز گردد. این پرچم به همه ی ما ایرانیان از هر جای ایران با هر تفکر و اندیشه یا گرایش سیاسی ای که باشیم، تعلق دارد. نشان ملی ما ایرانیان است. با این کار از  بلبشویی و آشفتگی استفاده از پرچم ملی خود در گردهماییها یا هر مناسبت دیگری، پرهیز نماییم.

یکشنبه، آذر ۲۷، ۱۳۹۰

شب چو رازی پرده پوش گریه ی ما بود سخت - گیل آوایی

16دسامبر2011
شب  چو رازی پرده پوش گریه ی ما بود سخت
بامداد آمد چو کاهی سوخت شب طرفی نبست

جام ماند و یک سبو باران اشک و چهره خیس
هق هق ما بود همچون تندری سر می شکست

یار ما هم کز وفاداریش صدها قصه بود
ادعایی کرد اما رفت وُ با دیگر نشست

بی خبر، چشم انتظاری، دل شکسته مستِ مست
ای دریغا عهد بشکست  بی وفا از ما گسست

شب خیال ما چو سازی قصه دلدار گفت
روز اما او ندانست کزشرارش دل نرست

جام در دست و نوای نای، آه سینه سوز
سهم ما از یار شد دستی همی سایم به دست

بی وفایی بود رسم یار ما ای دل بسوز
کاین شب بی یار باید گریه کرد وُ چشم بست

چهارشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۹۰

همدمی کو، صنمی کو، دل و دلداری کو - گیل آوایی

14دسامبر2011

همدمی کو، صنمی کو، دل و دلداری کو
دلبری کو، ببرد غم ز دل یاری کو

دیده خون شد ز رهِ بی گذرِ رفته بخواب
جان به لب آمده همباده ی بیداری کو

وای از این خشم فرو کوفته با حسرت و آه
جنگل آتش شد وُ آن یارِ بسرداری کو

مردم چشم من از سوگ هَزاران شده مات
حیرت از دشت سترون، دم غمخواری کو

آه از این بازی ناساز  زمان همنفسا
جام خالی غم ما مانده سرِ یاری کو

نای دلگیر زتکرارِ فغان، بیداد است
شب ماتم زده را صبح سپیداری کو

ما فسردیم در این دشت بلا پرورِ  سوگ
اخگری کو، شرری کو، ره و رهواری کو

سه‌شنبه، آذر ۲۲، ۱۳۹۰

مواظب باش، او اینجاست عشق من - گیل آوایی

 
The Bear Came Over the Mountain by: Alice Munro
خرس به کوهستان آمد، داستانی ست دوازده قسمتی اثر نویسنده ی سرشناس کانادایی بانو آلیس مونرو
این داستان را به فارسی برگردانده ام و نام ترجمه فارسی را از ششمین قسمت این داستان برگرفته ام. این اثر از دو نگاه به باور این قلم قابل توجه است. نخست درونمایه ی داستان  و دیگر شیوه پرداخت آن است که می تواند برای دوستداران داستان و داستان نویسی جالب و الهام بخش باشد. در برگرداندن این اثر به فارسی تلاش کرده ام از آرایه های برون از اصل داستان، به هر دلیل پرهیز کنم تا هرچه هست( خوب یا بد، رسا یا نارسا، بجا یا نابجا) از اصل داستان به فارسی منتقل شود. امیدوارم مورد استفاده خوانندگان این وبلاگ قرار گیرد
با مهر
گیل آوایی
سیزده دسامبر2011

پنجشنبه، آذر ۱۷، ۱۳۹۰

ویرانگی - گیل آوایی

هر ویرانه ای محو می شود روزی!،
یا 
به نمادی کوله بار می شود در چنبره ی یک تاریخ حافظه
یا 
چنانکه ندانند آمدگان!،
نخواهند که بدانند حتی!
اما
درونِ توست فقط نمی آساید
ازهیچ ویرانگی ات!

جمعه، آذر ۱۱، ۱۳۹۰

من آن جنگلِ گیسوانِ ترا دوست دارم - گیل آوایی

اول دسامبر2011
بدون ویرایش
 
من آن جنگلِ گیسوانِ ترا دوست دارم
نگاه خمار شبانِ ترا دوست دارم

به گاهان دلتنگی ی من چو آیی بخوابم
به نازانه  لعل لبانِ ترا دوست دارم

چه گویم که چون باده مستی فزایی
چو رقص شرابی وُ آنِ ترا دوست دارم

به هر زخمه ی تارِ شبهای  بی تو
خیال تو داند گمانِ ترا دوست دارم

تویی همدم یک جهان بی تو بودن
نگارا تو دانی جهانِ ترا دوست دارم!؟

تو چون جرعه جرعه شرابی به کامم
خرامانت ای جان که جانِ ترا دوست دارم

به هستی تو هستی، که هستِ تو در من،
چو مستی نهانی نهانِ ترا دوست دارم