نیمه شب 26 آگوست 2011
نیمه شبی بی خواب و هزارخیال بود که شب یکی از سیاه ترین چادرهایش را بر سر شهر گسترده بود. نه از ماه نشانی بود نه از ستاره یا سوسویی که بشود از دل تاریکی راه به جایی برد. باران بی امان چنان باریدنش گرفته بود که آدمی وا می ماند از اینهمه دست و دلبازی در این گوشه از جهان وقتی گوشه ی دیگر قطره ای از آن را زمین له له می زند و هر چرنده و پرنده ای حسرتانه چشم بر آسمان بی ابر دارند. پنجره ی گشاد و تا یک آغوش دلبخواه نگاه مرا تا عمق شب تاریک می رماند، دامنه ی خسیسانه ی فلزی آن، داشت سنفونی باران را موزون و دلنواز هوار می کرد.>ادامه>>شنبه، شهریور ۰۵، ۱۳۹۰
پنجشنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۹۰
الله اکبر نماد شکنجه، جنایت، قتل و غارت حکومت اسلامی در میهن ماست. ریاکاری نکنید - گیل آوایی
پس از آخرین افتضاحات شناخته شده به انتخابات در حکومت نحس اسلامی، در پاره ای از مراحل ِ مبارزه با این حکومت، سردادن الله اکبر به نشانه ی تاکتیک و رو در رویی با نیروهای میانه و متوهم حکومت اسلامی، قابل توجیه بوده است اما پس از اینهمه سرکوب و جنایت و تجاوز و ریاکاری، تکیه کردن به این نمادها تکرار بلاهت هماره ی سه دهه از حکومت اسلامی است. با چنین برخوردها و با چنین رهبران و با چنین موج سواران سیاسی که کاتالیزور ِ حکومت اسلامی اند تا از قهر و خشم مردم در امان بمانند و از سرنگونی جان سالم در ببرند، باید مقابله کرد >>>ادامه>>>
یکشنبه، مرداد ۳۰، ۱۳۹۰
حکومت اسلامی هرچه باشد یا بشود، آتشی است که به ناروا و نابجا، روحانیت شیعه به جان ایران و ایرانی انداخته است - گیل آوایی
اگر در دورهای تاریخ اسلام، چه حاکمیت اسلامی از یک سو با خلافت بلاهت و جهل بر بستر ناآگاهی و ساده لوحی ِجوامع تحت تسلط و ازدیگر سو روحانیت بویژه شیعه توانسته با ریاکاری و مزخرف بافی هایی از نوع ملا محمد باقر مجلسی باورهای مردم را به بازی گرفته و هر نابکاری ای را تحمیل کند و خیل توده های محروم از دانش و آگاهی های جمعی را به بیراهه های بلاهت ِخوش با خود همراه کند امروز با دگرگونی های شگرف و آگاهی های جمعی و تحول خواستگاهها و نُرمهای اجتماعی عرصه بر چنان ریاکاری و خرافه بافی و مزخرفات بسته شده است اما در کمال شگفتی و ناباوری وقاحت غیر قابل تصور! روحانیت شیعه به دروغ بافی و ریاکاری مرگخنده واری بر همان بلاهتها و توجیه های مسخره تر از هر زمانی می پردازد.>>>ادامه>>>
دوشنبه، مرداد ۲۴، ۱۳۹۰
ای داد ِ دل ِمن که چنین گریان است - گیل آوایی
با یاد بخون خفتگان ِدر خاورانهای وطنم ایران
ای داد ِ دل ِمن که چنین گریان است
با کوله ی غم دوباره دل نالان است
غمگین همه فصل، گریه ها بود ولی
خونین تر از آن که فصل تابستان است
بر بال خیال است ز داغ یاران
ای داد که با داغ سیاووشان است
ای داد بخون خفته عزیزان ای داد
کاین حاصل ضحاک خداوندان است
دردا که دوباره سوگ تابستان وای
کی داد بخواهیم که وطن ویران است
ای خاک وطن که خاورانهایت خون
خونین ز عزیزان وطن ایران است
وای جنگل ِ سبز سربدارانت کو
کاین داد ستانند سیه دوران است
خون گریه کن ای دل دلکم کاین فریاد
از بهر هزاران گل پرپر شده ی میدان است
مردادماه 1390یکشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۹۰
ترا چه می شود ای جان هوای یاری نیست - گیل آوایی
ترا چه می شود ای جان هوای یاری نیست
در این سرای سترون دم بهاری نیست
چه می شود که تو هم همره زمستانی
خروش باده فغان است دل خماری نیست
کنون که دلشده آوای عاشقی جاریست
چرا زهمدمی یار غمگساری نیست
به مشت می شکنم خشم آن نگاه مات
در آینه نخروشد که بی قراری نیست
کزآینه به رخم درد بی قراری نیست
کجا شدی که چنین دوری از نوای دلی
چه می شود که ترا شوق باده خواری نیست
من و پیاله به هر شب هزار حرف دل است
دریغ همدمی ِ یار سربداری نیست
بیا چو سایه ی دل باش یک دمی بخرام
که جان باده به لب شد سر ِقراری نیست
دلم گرفته از این روزگار عاشق کش
که نیست دل به دلم عاشقانه کاری نیست
زخیل دربه دران شب زغصه گریان است
عجب نبوده که ما را یک از هزاری نیست
گیل آوایی چه شود دل به ساز می گریی
زمان بی کسی جز زخمه های تاری نیست
ازمجموعه رقص خیال
چهارده آگوست 2011پنجشنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۹۰
دلا زخاک وطن یار سر بدار چه شد
گیل آوایی
20 مرداد 1390
11آگوست 2011
دلا زخاک وطن یار سر بدار چه شد
خروش ِ جنگل ِ یاران غمگسار چه شد
وطن زخون رفیقان ِ راه آزادی
به لاله می شکفد نای صد هَزار چه شد
زبند بند اوین خشم پای در زنجیر
شکوه رزم رفیقان ِ کارزار چه شد
به دادخواهی ما خاوران گواهی داد
در این سرای غم ای جان دل ِ هوار چه شد
فلک نمی دهدت یاری روزگار دریغ
به پای خیز رفیق عزم راهوار چه شد
رفیق راه من امروز، روز رزم است، آی
در این سیاهی سلاح سوارکار چه شد
دلم چه خون شد از این بغض وُ گریه وُ فریاد
هوار کن هوار همرهی ِ یار چه شد
فغان ِ مردم ما، کار و نان که غارت شد
سلاح گیر خروشان کز آن دمار چه شد
مجال نیست عزیزا که گوی وُ میدان است
فلک بزیر کش وُ چشم انتظار چه شد
به نام ِتُست رهایی که فقر بیداد است
زکِشت وُ کار به مشت خشم بی قرار چه شد
دوشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۹۰
اسلام جز از برای ویرانی و غارت و جهل و ناآگاهی ما ایرانیان نبوده و نیست! - گیل آوایی
تاریخ را گواه می گیرم اسلام غیر از این نیست که در جای جای کشورهای اسلامی جریان دارد. تناقض و ریاکاری ِ نهادینه در اسلام همینی است که در دوره های مختلف تاریخ بویژه در کشور بخون کشیده شده ی ما جریان داشته و دارد. روحانیت از دورهای تاریخ تا کنون نماد تمام نمای اسلام است با همه ی ضد و نقیض های این دین ِ نفرت و جهل و خرافه. تمامی شخصیت پر تناقض و هفت رنگ روحانیت با همین بنیانهای اسلامی انطباق داشته و براساس همانها نیز تفسیرها و تعبیرهای متفاوت از هر یک از همین مراجع و آیت الله ها و مفتی ها جاری بوده است>>ادامه>>>
دوشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۹۰
مرا مباد که بی مهر تو بمانم یار - گیل آوایی
یک آگوست 2011
مرا مباد که بی مهر تو بمانم یار
مباد روز و شبی نام تو نخوانم یار
ندانی دل به هوایت شود هوایی وای
تو نازدانه جهان منی جهانم یار
به موی تو که قرارم ربوده ای شب و روز
قرار بی تو ندارم بله چنانم یار
شراب از تو سراید پیاله از تو بگوید
شبان ِ مستی تو هستی شراب خوانم یار
چه خوش نشینی به بزم خیال عشوه نما
کرشمه های تو داند شرار جانم یار
زدوری ات چه بجان آمدم، زباده بپرس
خیال ِ روی تو داند چه می دوانم یار
تو ناز می کنی وُ دل به ناز می داری
ببین چه دلشده نام تو بر زبانم یار
چنانکه یاد تو گویم پیاله فریاد است
چنان فغان کنم از دوری ات فغانم یار
گیل آوایی تو بسوز زین هوار ِ دوری ِ یار
بگو به باده چه شد همدم ِ شبانم یار
اینجا منم به سکوت غمانه ناشادم - گیل آوایی
نیمه شب 30 جولای 2011
اینجا منم به سکوت غمانه ناشادم
اسیر آتش یاران ِ دور وُ هر یادم
ز دام رسته ولی بسته بال می خوانم
هزار شوق شکفتن، فسرده بنیادم
چه بود گردش این روزگار بی بنیاد
کجا شدم که غریبانه می شود دادم
وطن چه بود، کجا شد چه آمدش بر سر
که داغ دل بشود گریه گریه، فریادم
نگر که نام رفیقان به گریه می خوانم
مرا ببوس ِ عزیزان که داده بیدادم
وطن، وطن، که بنامت هنوز خونبارم
چه عاشقانه بنامت شده است هر دادم
پنجشنبه، مرداد ۰۶، ۱۳۹۰
دوباره وسوسه مان می کنی چرا ای دوست؟ - گیل آوایی
28جولای2011
دوباره وسوسه مان می کنی چرا ای دوست؟
به حال مستی ما می کنی چه ها ای دوست؟
ببین خرابتر از این نبوده ایم لیکن
وفا چنین کنی وُ می کنی رها ای دوست!
بسان باخته کوهی که جنگل اش آتش
گرفت و داغ شدیم بی سر و صدا ای دوست
کنون نشسته چو خاکیم که باد می ناید
در این زمانه که باد است هوی ها ای دوست
به خلوتیم چو ویرانه، خوش به ساز سکوت
اگر به کام تو آید، تو هم بیا ای دوست!
شبان جنگلیمان داد ِ ما، هوار شب است
دلی که خالی زدرد است زما چرا ای دوست!؟
دریغ نیست عزیزا زمانه بی رحم است
که سربداری وُ آواره سهم ما ای دوست
ترا نگویم از این های و هوی در غم ما
که سِحر وسوسه نارَد شرر به پا ای دوست
نوای ساز و صفای شراب، یاری ماست
وگرنه سیل شود اشک وُ های ها ای دوست
گیل آوایی تو بشوران وُ آتشی بفشان
بجان باده قسم داد از این بلا ای دوست
خاکستری - گیل آوایی
خاکستری
گیل آوایی
28جولای 2011
وانفسای نفسگیریست
اندوه باران ِ خاکستری
باد را چه شد
توده ی انبوه بگیراند!؟
پرنده بال به باد داده تو گویی
پرواز ِ پریشانیست
چرخ در چرخه ی تکرار یک آسمان وُ یک گستره ی تا عمق ِ بجان آمدن
چه آشفتگی غریبیست
نفس می گیرد
شانه های کزکرده
کمر خم کرده است
بار ِ اینهمه سکون و سکوت
جنگلی باید جنگلی که بگیرد
بگیراند هوار شبحوار ِ خیل اسیران ِ گرده به اندوه
خودناباوران ِ به زنجیر
هایی باید هویی
های
هیمه ی آتش ِ مرگ یکباره
شیون هم!
سهشنبه، تیر ۲۸، ۱۳۹۰
جانی به جنایت شده سردار سپاهی - گیل آوایی
جانی به جنایت شده سردار سپاهی
رهبر به خیانت شده همکار سپاهی
فرهیختگان در قل و زنجیر اسیرند
هر لُمپن ِ جانی شده ابزار سپاهی
مسجد که زمانی به ره خلق خدا بود
بس مفسد از آن گشته نگهدار سپاهی
ای وای که اسلام همه فتنه گری بود
اسلام چه نکبت شده در کار سپاهی
کشتار و تجاوز، همه غارت و خیانت
بنگر چه وطن گشته گرفتار سپاهی
ای ننگ بر اسلام و بر آن دولت شومش
کز نفرت و واماندگی خونبار سپاهی
از حوزه ی علمیه بلاهت شده بر پا
این است نشان از همه دیندار سپاهی
دردا که وطن سوزد از این جهل و جنایت
باید که زبن کند همه طومار سپاهی
ای هموطن ایران زجنایت برهانیم
ای وای وطن وای وطن، دار سپاهی
پنجشنبه، تیر ۲۳، ۱۳۹۰
چه گویمت که در این روزگار شیدا نیست - گیل آوایی
چه گویمت که در این روزگار شیدا نیست
گیل آوایی
14 جولای 2011
چه گویمت که دراین روزگار شیدا نیست
چه دل شدن که دل ِ بی قرار پیدا نیست
به جان ِ باده سرشتم شبانه آوازی
کزآن سبو بدرخشید وُ یار رسوا نیست
هر آینه که دل از روزگار می شکند
به کام دل، دل دریا هوار ِدریا نیست
به گوش جان بشنیدم نوای مطرب ِمست
که گفت خلوت ما را نوای دلها نیست
تو با دو دست ِخودت کسب و کار می داری
چه دلشدن که به داد و ستد فریبا نیست
گذشت کار من از قیل و قال کاسبکار
در این زمانه تهی جامه را شکیبا نیست
چو لعل ِ یار گشودم دل از محبت ِدوست
عجب نبود نگاهی به آه ِ تنها نیست
ببین به نام سبو زخمه های دلسازی
زتار ِجان که چنین سهم کار دلها نیست
تو ای خموش ِ همه راز ِخلوت ِدل ِ ما
به نام ِ نامی مستان که باده بی پا نیست
بیا بیا که دل از این زمانه بر گیریم
پیاله ای برسان یار ِ سرو بالا نیست
چهارشنبه، تیر ۲۲، ۱۳۹۰
دلا چه می کنی زاری نشان یار کجاست - گیل آوایی
نشان یار کجاست
گیل آوایی
22تیرماه 1390
دلا چه می کنی زاری، نشان یار کجاست
هوای دلبری ِ یار ِ غمگسار کجاست
بجان ِ باده بجان آمدم زچرخ ِ چموش
شبان مستی وُ غمزخمه های تار کجاست
نوای نوش تو هر شب به اشک می آید
زبان همدمی ِ یار باده خوار کجاست
سر از زمانه ی غم، ای دریغ بر دار است
چه شد!؟ کجا شده همراه بی قرار کجاست
فغان ز بی وطنان عاشقان چه ویرانند
به خاوران همه خفتند پای انتظار کجاست
زمان ِ بی کسی ماست ناکسان ِ میداندار
در این سترون و زاری دل ِ قرار کجاست
چه می کنی!، به زمستان بهار زندانیست
پرنده را چه شد آن نای صد هزار کجاست
ببین که سوگ عزیزان هوار هر دم ِ ماست
شبان مستی یاران سربدار کجاست
خموش می شکند دل ز سوگ ِ این بیداد
چه غنج می زند این دل سر هوار کجاست
تو ای سکون به حیرت تو ای نگاه مات
پیاله خالی و ساقی ِ این خمار کجاست!؟
به ساز غم تو بخوان کاین نگاه بارانی
سر ِ قرار ندارد نوای تار کجاست
سهشنبه، تیر ۲۱، ۱۳۹۰
شبانه های گیل آوایی
بازخوانی پنج سروده با موسیقی ِ متن پیانو " یادگار عمر " از استاد روحانی که از اینترنت برگرفته شده است
پنجشنبه، تیر ۱۶، ۱۳۹۰
سر کاریم همه - گیل آوایی
سر کاریم همه
گیل آوایی
29جون2011
تلنگری به شعر سهراب سپهری در یک گپ اینترنتی
سر ِ کاریم همه
از ده بالایی یا دهه پایینی
حاکمی هست هراسد زهمه آب زلال
و نه سیب است نه ایمان
و شقایق خونین
" تاشقایق هست زندگی باید کرد"، حرف کشکیست رفیق
من نمی دانم
کودکی را دیدی
که بجان آمده از چشم به راهی پی یک لقمه ی نان
گشنه خوابش برده است!؟
یا زنی در گذری
یک نفس از پی ناچاری خویش
به حراج است تن رنجورش!؟
و چه انسانیت بی آزاری
که نه کاری دارد به دۀ بالایی
نه دۀ پایینی
دست در دست نهاده است و هوا می کاود
جانیان سرخوش از این خواب خوش خرگوشی
نه خروشد، نه بکوشد، نه رسد آزاری
جان به لب می آرد که نه کاری دارد به نداری، به حقارت، به سر افکندگیِ مرد
ِ فقیر
دستهایش خالیست
کودکانش بی شام
و نه نانی دارد
و نه آبی دارد
و تو می خوانی
آب را گل نکنید!
ما بجان آمده ایم
گُشنه ها بی نانند
کودکان کارتن خواب
یک وطن زندانی
" آب را گل نکنید" کار ِ بیکاران نیست
رمقی نیست کسی
که به درویشیِ او پیشه کند
رودها خشکیده اند
آب را حاکم جاکش برده است
سر ِ کاریم همه
دوستانی داریم
که همه زندانند
از ده بالایی یا ده پایینی
دلخوشی می خواهد که بگوییم بلی
آب را گل نکنید
شاید این آب روان..........
به زمانی که نه آبی، رودی
و چه پشمی کشکی!
خون گریه کن وطن که چنین زار می شوی - گیل آوایی
خون گریه کن وطن که چنین زار می شوی
با حاکمان دین ِ ریا خوار می شوی
خون ِ ترا که تازی بی ریشه می مکد
بنگر چو خاوران که چه خونبار می شوی
دلخونم ای وطن من از این چرخ نابکار
بهر تو سربدار، تو هم دار می شوی
الله در تو چهره ی اهریمنانه بود
دردا کز آن همیشه شررزار می شوی
بنگر دوباره حاکم ضحاک آمده است
آرش کجاست!؟ که تو خونبار می شوی
من درد می کشم زچنین روزگار پست
دلخونم ای وطن که تو بیمار می شوی
نابخردان اهرمنی تاخت می زنند
فرزند می کشند وُ وطن زار می شوی
باری به اشک دیده بشویم زچهر ِ تو
اندوه اینهمه که تو پرگار می شوی
نازم ترا که با همه غارت تو مانده ای
ای جانوطن، تو چه پربارمی شوی
چهارشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۹۰
خون گریه کرده ایم هر گاه تاریخ اسلام و جنایتهای آن در ایران را ورق زده ایم ,گیل آوایی
خون گریه کرده ایم هر گاه تاریخ اسلام و جنایتهای
آن در ایران را ورق زده ایم
اسلام در سرزمین ما جز بندگی و نفرت و عقب ماندگی
و ریاکاری و ناآگاهی و خرافه نیاورده است. هیچگاه جان ایرانی از جنایت های اسلام
در امان نبوده است. هر چه نفرت و فرهنگ غیر انسانی و بندگی کور و خرافه و باورهای
بیمارگونه است از همین اسلام به ایران و ایرانی داده است.
اسلام یکی از استثنایی ترین دینهای جهان است که در
بی چشم و رویی محض نمک می خورد و نمک دان می شکند. هرآنچه که محمد و عمر و علی و
نمایندگان جنایتکارش بر سر ایران و ایرانی خراب کرده است، امروز حکومت اسلامی به
آشکارترین شکل آن بر سر ایران و ایرانی می آورد. به تک تک چهره های حکومت اسلامی و
آنچه که از این جانیان گفته و عمل می شود بیاندیشید هیچکدامشان از یک باور انسانی
که با جامعه ی انسانی امروز همخوانی و همگامی داشته باشد ندارند. چنان حقیر و ابله
و خرافه مستند که در مقابل هر بالندگی ی انسان امروز با جنایت و خون تحمیل می شوند
و با جهالت و جنایتی که حتی فکر آن هر انسان شرافتمند را می آزارد،
بدیل غیر انسانی را پای می فشارند و ایرانی ِ بخون
نشسته را به زور جنایتهای هولناک به تمکین وا می دارند. چنایت کرده و می کنند که
به هزار باره به کسانی همچون یزید و شمر و ابن ملجم درودها فرستاده می شود که جانیانی
از این دست را در همان بزنگاه تاریخی چنان کرده اند! و امام زمانشان را که زمانی
در همین سرزمین بلازده به احترامش دهن آب می کشیدند و اسمش می بردند و با بردن
اسمش از ازجای بر می خواستند، امروز به چنان طنزی بدل شده است که اگر همان امام
زمان اخته شده در دل چاه به جاه و جلال ِ این جانیان رسیده است ورنه در باور
همانانی که دهن آب می کشیدند و به احترامش بر می خواستند، جز یک ریاکاری دردآور نیست.
و این همه برآیند تفکر ایت الله های مالیخولیاییست
که در مغاکهای متعفن خود آن را رشته اند و در ایران به خون نشسته پنبه شده است و
بخون نشستن این دین نفرت انگیز میسر نبود تا در عمل جنایتباری اش بر همه
باورمندانش آشکار شود.
هرگوشه از نماد و نمود حکومت اسلامی را می نگری
نشانی از جنایتهای رفته به ایران و ایرانی می بینی که اسلام با خود آورده است.
آنچه که خوانده یا شنیده بودیم، با همه ی
خونبارانه بودنشان برای ما چنین ملموس نبوده است که در حکومت اسلامی از سر می
گذرانیم.
هر آنچه که از نفرت و توهم و خرافه و احکام غیر
انسانی و زندگی بنده وار ِ همیشه در لابه و توبه و گریه و مرگ ستایی در قالب آیه و
سنت و برداشتهای مالیخولیایی کسانی چون شبان خرافه مست، بر سر مردم آوار شد و تاریخ
بشر از آن شرمگین است، بار دیگر در حکومت اسلامی نیز! تکرار شده و همان خرافه و
فرهنگ قهقرایی اسلامی با توهمات و مالیخولیایی مشتی ابله بر سر ایران و ایرانی
خراب می شود
فقر و فحشا و بیکاری و دزدی و ریاکاری تا ساده ترین
نماد جامعه ی بجان آمده از مافیای اسلامی، ریشه دوانده است اما معرکه گردانان این
دین نفرت انگیز در پی زنانه مردانه کردن اینجا و آنجای جامعه اند! مجسمه ها را می
سازند و بر می چینند! دار و ندار ملت را به تاراج می برند و اساس هر تصمیم و
برنامه و دگرگونی اقتصادی/فرهنگی/سیاسی جامعه را بر پایه رشوه و درامدهای سیاه ِ
بده بستانهای آن تنظیم می کنند؛ دزد میلیاردی به وزارت و ریاست می رسد و واردات و
صادرات تبهکارانه بی در و پیکر جریان می یابد و زن تهی دستی بخاطر دزدیدن گوشت از
مغازه ای به بیغوله گاه مزدوران همین حکومت اسلامی برده می شود، آنگاه دادِ عمامه
گُنده های همین حکومت و دین خونبارش از بی حجابی و قلیان کشیدن زنان در می آید! و
این همه گواه روشن ناتوانی ِ ریشه ای همین دین و حکومت است که چون از حل ساده ترین
معضل جامعه ی انسانی عاجز است به دست آویزهایی از این دست می پردازد تا فریبکارانه
مسئولیت و ناتوانی خود در حل معضلات را لاپوشانی کند. این برخورد نه در سه دهه اخیر
که همواره در این دین نفرت بار بوده است. در هیچ دوره از قدرت و حاکمیت و بقای این
دین تبهکار، راه و روش انسانی به جامعه داده نشده است.
اگر دیروز در پی آن یورش خونبار با غارت کردن ثروت
ایران و سرکوبهای خونبار و به بردگی گرفتن ایرانیان ِ پای بند به باور و فرهنگ نیاکانی
خود، به تخریب فرهنگ و تمدن ایرانی پرداختند، امروز همان نشانه ها را به تباه ترین
شکل اش از سر می گذرانیم
دیروز به زبان و هنر و آیین و تمدن ایرانی که
سرآمد و نماد انسان متمدن بوده تاختند بگونه ای که همه این نمادها در یک ستیز هماره
با سانسور و تابوسازی های اسلامی تا به امروز رسیده است و پس از چهارده قرن بار دیگر
همان انسان ستیزی و آزادی کشی ِ اسلام پرده از چهره خود برکشیده و این روزگار تلخ
تر از زهر را تجربه می کنیم.
اما اسلام با همه ی این تبهکاری ها و ریاکاری ها و
غارتها و ویران کردنها، اگر در هر جای دیگری از این جهان توانسته است مردم آن را
هویت داده و در خود حل کند، هیچگاه، تاکید می کنم، هیچگاه نتوانسته ایرانی را از ایرانی
بودن تهی کند. ایرانی در گذر چهارده قرن با توانمندی و هوشیاری همه ی هنر و تاریخ
و فرهنگ و زبان و باور بالنده اش را زنده نگه داشته و فرهیختگان ایرانی را با خود
تا همین امروز ستوده و همراه کرده است. اگر تندیسهای خیام و فردوسی و آریو برزن و
آرش کمانگیر ویران و جابجا می شوند! جایگاه و حضورشان در دل هر ایرانی بالنده تر
از همیشه سبز می شوند.
اسلام بار دیگر چهره ی نفرت انگیزش را به ایران و
ایرانی نشان داده است و این چالش دوباره ای برای فرزندان این اب و خاک است تا از
تاریخ و شناسه های ملی خود دلیرانه دفاع کند. ایران به دست ایرانی تا به امروز پایدار
مانده است. اسلام با یورش دوباره در هیبت متعفن حکومت اسلامی و جنایت و جهل و ریاکاری،
راه بجایی نمی برد. این حکومت به گواه تاریخی اش در سرزمین اهورایی ایران، آب در
هاون می کوبد!
گیل آوایی
15 تیرماه 1390
یکشنبه، تیر ۰۵، ۱۳۹۰
بی تو - گیل آوایی
بی تو
گیل آوایی
دسامبر2007
همه چیز آب می شود
جاری
چونان سیلابی که قرار باخته باشد
وقتی
لبخندت
دل
می جویاند
باد، کدام دم رمیده بود از این دشت
که گلواژه های مرا نبرد
آه که همه ثانیه ها از تو بافته بودم
و کلام
بی کله می دوید
سراسیمه
سرریز
همه آواز بوده ام تا باد که آمد
به باد دهم
شاید از این گذار
در گذری دستی به افشان جتگلی ات
تاب دهی
کسی چه می داند
باد شاید دیوانه ی گیسوان تو بود
بیتاب تر از دل بی تاب من
که رمانه رمید وُ رفت
بی خبر از گُر گرفتگی ِ اینهمه انتظار
که تابم ربوده است
همه چیز آب می شود
کوه یخ باشد اگر
بغض رسوایی یک دنیا سکوت را هم
آب می کند
باز
واژه واژه ترا
بی باد و آفتاب و آب
تاب می دهم
وای اگر مستی ام بگذارد
این شعر را در یک وارسی ِ بایگانی ام، یافتم که برای نگهداشتن آن در وبلاگم، منتشر کرده ام
من مرا قربان - گیل آوایی
من مرا قربان1
گیل آوایی
آب و آینه
جنگل می کاود
شانه ی بجان آمده
تاب توفان نیمه جانیست
نفس نفس دمیدن
در لابلای انبوه
چنگ کدام آوای تو
پاره های فریاد می گفت
من که دیریست به باد داده ام
هر چه بود و نبود
خودناز وُ ناز ِ در خود رقص
شادی فریبنده ای
شیفتگی ات را بر ملا کرده است
آب و آینه
لج کرده اند از اینهمه بیهودگی
1- من مرا قربان اصطلاحی گیلکی و به کسان ِ از خودراضی گفته می شود
شبانه - گیل آوایی
شبانه
گیل آوایی
جون 2011
مثل واژه ی گم شده ای
در صفحه ی خط خطی اندیشه های من
نجوای غریبی
آواز می دهد
بودن نبودنت
آشفته گشت ِ پروانه واریست
در فاصله ی لبخند وُ اخم
آب واگویای پریشانی من
در جاری چشم براهی
هماره
اینهمه
یک سوی ماجراست
پرواز خیال را
به کدام واژه
بگویم!؟
وطن - گیل آوایی
وطن
گیل آوایی
خرداد1390
اندوه همه ی جهان
به کوله ی هر روزه بر دوش
بیراهه ی هزار فاجعه پیش ِ رو
اندازه ی یک گربه از این جهان
عشق من است
ملوس وُ لوس وُ هماره از پی تاخت،آه می کشد
خزر رو می شوید، پا در خلیج فارس
اشک شوق ِ همه ی نیاکان من است
موج افشان ِ اینهمه آب خیزان
پیر سپیدموی
گواه ماندگاری ماست
آی
وطن
چه بیتابانه می خواهمت
عشق است که ایرانوطنم ، می نازم - گیل آوایی
عشق است که ایرانوطنم ، می نازم
دل را به عزیز میهنم می بازم
کان بی وطنی که بر وطن می تازد
گو خاک وطن به جان و تن می سازم
…..
ای بی وطن این زمانه هم می گذرد
هر یاوه و هر خرافه هم می گذرد
ایران وطن ِ هماره پاینده ی ماست
نابوده تویی که لابه هم می گذرد
اشتراک در:
پستها (Atom)
